آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۸ ثبت شده است

جادوی چشمانت

به عمق لایه های تاریخ می برد

روح سرگردان مرا

آن هنگام که

سیب سرخ حوا

معجزه ای رقم زد

"عشق و نافرمانی"

و چه زیباست بوسه های از سر عشق

و ضربانی که در حرارت نفس هایت بالا می رود

هزاره سال طعم شیرین لبانت را

به وعده بهشت نمی دهم

حوای من

تو ای بهانه شکفتن شکوفه ها

دیار دلواپسی ها

تنها به نقش چشمانت گل می دهد

بتاب بسان خورشید

و ببار بر این وسعت بی جان

  • حمید آبان

به مسافری از سرزمین باستان برخوردم

که می گفت دو پای سنگی عظیم و مبهم

در بیابان، نزدیکشان بر روی شن ها پابرجاست

بر خاک نشسته یکی چهره عبوس تا نیمه جان

لب فرو بسته به فرمانی که دیگر اطاعتش نیست

و گویای آنست که که حس پنهانش را خوانده آن یکی پیکر تراش

که هنوز نفس می کشد و بر پاره های پیکره نقش بسته

دستانی که نوازش می کند، و قلبی که می پروراند آن حس مبهم را

و نمایان می شود بر بطن این واژه ها

نام من اوزیماندیاست (1)، شاه شاهان

به آنچه کِشتم بنگرید و نومید شوید

که هیچ چیز نیست گرداگرد این زوال

آن ویرانه عظیم بیکران و بی جان

که تا دوردست ها گسترده اند شن ها

“Ozymandias” by Percy Bysshe Shelley (1792-1822)

Translated by Hamid Aban

(1) رامسس دوم، فرعون مصر

  • حمید آبان

نگاهم را بسوی تو پر می دهم

شاید کبوتر دلم جلد دستان تو شود

و در انتظار دانه ای احساس

به حرم کبریایی تو پرواز می کنم

...

دیگر زمین جای من نیست

من آسمانی شده ام

به درازای تاریخ در آسمان نگاهت می مانم

شاید اشک چشمی بهانه پایین آمدن باشد

اما باز بسوی تو پر می کشم

...

قصه ما از دلدادگی شروع شد

تو دلم را گرفتی و من رضای تو را

رسم قشنگی بود

از بلندای متبرک دستانت

از نردبان تقرب بالا می روم

اکنون که با تو ام

بوی خدا به مشام می رسد

در عطر گل های یاس

گویی نفس هایم پر از عطر خداست

...

فواره احساسم را باز می کنم

تا در این دریای بی کران سهمی داشته باشم

اما با تو بودن سهم من است

سهمی از یک دنیا خوشبختی

که ذره ای از آن را به دنیا نمی دهم

...

افسوس که رویاهای من صادقانه سخن نمی گویند

با تو بودن را مگر در رویا ببینم

چه رویای شیرینیست

رویای با تو بودن...

پ ن 1: تقدیم به ساحت مقدس حضرت رضا (ع) | 15 شهریور 1391

  • حمید آبان

تصویر مربوط به دیوار برلین

روی دیوار خیال تکیه داده بود و به آنچه پیش رویش میگذشت می نگریست، به همه خاطرات بعید و قریب زندگی، به راه های رفته و نرفته، به تصمیم های گرفته و نگرفته.. آنچه از آن بیم نداشت، حس عجیبی بود که در جوانی گریبانش را گرفت، همان حس گمشده، همان حس آتش افروز جانکاه و جانفرسا، که فرجامش تولد ققنوس دیگریست از پس غبار و رخوت سالهای تنهایی... زیر لب زمزمه میکرد؛

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند

این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو

شاه‌نشین چشم من تکیه گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن

حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو


(قسمت پنجم از مجموعه راننده تاکسی، ساخته ایمان ابوحمزه)

  • حمید آبان

حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله در هر کجای این دنیا ممکنه رخ بده، اما پیشگیری، کنترل و مدیریت این بحران ها بر عهده نهادهای مدیریتی و نظارتی کشورهاست. اینکه ساخت و ساز به نحوی نظارت و پایش بشه که شاهد ویرانی ساختمان ها با کوچک ترین زلزله نباشیم، در برابر وقوع زلزله طوری آموزش ببینیم که کمترین تلفات جانی رو متحمل بشیم، و بعد از وقوع شرایط به شکلی مدیریت بشه که در کمترین زمان ممکن اوضاع به ثبات برسه... سیل هم از این قاعده مستثنی نیست، با از بین بردن جنگل ها و پوشش های گیاهی منطقه، لایروبی نکردن رودخانه ها، احداث جاده بر روی مسیر رود، ساخت و ساز های غیرمجاز در حریم رودها، و عدم آموزش کافی برای مواجهه با این پدیده، یکی از تلخ ترین وقایع سالهای اخیر رو رقم زد و شاهد تلفات جانی و مالی فراوانی بودیم که دلیل عمده این حوادث سوء مدیریت مسئولین ماست. افرادی که با ارتباطات سیاسی وارد فضای مدیریتی کشور میشن، و متاسفانه شایسته سالاری محقق نمیشه. حال چه باید کرد؟ جز این که مطالبه گر باشیم و از حق و حقوق قانونی و مدنی خودمون دفاع کنیم؟

دریغ که این وقایع رو به بلای آسمانی نسبت میدیم، و دنبال گناه و معصیت مسبب این بلا هستیم...

همچنین بخوانید: ای وای مادرم؛ ای وای وطنم...

  • حمید آبان

در ادامه موضوع آموزش در کشورهای توسعه یافته، این بار یک مقایسه بین سیستم آموزشی ایالات متحده آمریکا و آموزش و پرورش ایران به نقل از یکی از همکاران معلم سرکار خانم امامی خدمت شما ارائه می گردد. امید که روزی با الگو گرفتن از روش های صحیح و کارآمد اجرا شده در کشورهای موفق سیستم بیمارگونه آموزشی ما هم سر و سامانی گرفته و شاهد پیشرفت کشور عزیزمان ایران در همه سطوح باشیم.

نوشته شده توسط سرکار خانم مینو امامی

به نقل از پایگاه خبری صدای معلم

در یکی از نوشته های قبلی خود با عنوان " حقوق معلمان در ایران و ساختار استانداردهای جهانی " در 30 شهریور 96 ، حقوق معلمان ایرانی را با برخی از کشورها مقایسه کرده بودم ، من نیز همانند خیلی از همکاران تصور می کردم به ما چقدر ظلم می شود ! اما امروز فقط با مطالعه اوضاع آموزشی کشور آمریکا ، متوجه شدم که دارندگی نظام آموزشی برازندگی معلمان است.
جرم مسئولان ما فرار آنها از سادگی است . مقاومت در شکستن سنت ناکارآمد دیروز برای امروز است. سایز لباس کهنۀ آموزش و پرورش برای معلم و دانش آموز امروز بسیار تنگ و کوچک گردیده است. گویی آنان با ماشین ریسندگی کار می کنند و ما با دوک دستی . گویی آنان با هواپیما جابه جا می شوند و ما با خر و الاغ . گویی آنان با کارد و چنگال و قاشق غذا می خورند و ما با دست هایمان و ... مثال ها کنایه ای است از فاصله آموزش و پرورش ما با جهان امروز.
امروزه واهمه مسئولان در شکستن لاک آموزش سنتی ، باعث گردیده است که معلم به دنبال ناکجاآباد برای شأن و منزلت خود باشد و دانش آموز به دنبال مدینه فاضله به هر دری سر زند اما نومید و دست خالی برگردد.

من یقین دارم که پائین نگه داشتن حقوق معلم و اوضاع نابسامان معیشت او ، فقط برای سرگرم ساختن اوست تا باریک تر از مو را نبیند و زیاده نطلبد. دامی برای من معلم است که به جای پرداختن به محتوا و کیفیت زندگی و آموزش ، فقط کمیت و محدودیت های آن را ببینم یا بدان بیندیشم . دستبندی بر عقل و تفکر من معلم ،که در دور باطل محدودی گرفتار آیم ، همانند اتاق یک ضربدر دوی فرد زندانی که فراتر را نمی تواند ببیند. ما معلمان خود باید تلاش کنیم تا از این تارو پود محدودیت بیرون آئیم ، با مطالعه و به روز کردن دانش خود. منتظر سخاوت مسئولان نشستن ، فقط دست هایمان را خالی نگه خواهد داشت بی هیچ بهره ای.

  • حمید آبان

یک - مقدمه

امروز، جمعه دوم فروردین یکهزار و سیصد و نود و هشت، و من اولین پست امسال رو تقدیم نگاه پرمهر و ارزشمند شما خوانندگان این وبلاگ میکنم. در سالی که گذشت با همه فراز و نشیب ها و سختی ها اما بازگشت به وبلاگ نویسی و یافتن دوستان فرهیخته و بزرگواری چون شما یکی از اتفاقات خوب این سال بود، و من از اینکه در کنار شما خوبان می نویسم و قلم زیبای تک تک شما را می خوانم بر خود می بالم. تاخیر دو روزه من رو در نوشتن پست ویژه سال جدید به بزرگی خود ببخشید.

شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال

خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

درعالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا

اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

- خیال پدر | منسوب به سهراب سپهری

دو - روز پدر

ضمن عرض تبریک به مناسبت میلاد مولای متقیان، امیر مومنان، علی (ع)، مردی به وسعت تاریخ، خداوندگار عقل و حکمت، روز پدر (مرد) رو به همه مردان و زنان سرزمینم تبریک میگم.

دهمین عید و روز پدر رو مثل همه این سالها برای دیدن پدرم در بهشت زهرا قطعه 257 بودم، و این فراغ و هجران به یک دهه رسید. سال 88 با همه اتفاقات عجیب و پرحادثه، اما برای من سالی غم انگیز تر شد، و من در آستانه 21 سالگی پشت و پناهم رو از دست دادم. جوانی پرشور و هیجان و کله داغی که در مسائل سیاسی داشتم، به یک باره تمام شد، به همین راحتی از همه اون اتفاقات جدا شدم و تمام توجه و حواسم به مادرم بود. اما حالا ده سال از اون روز تلخ میگذره و احساس میکنم اونی نشدم که پدرم میخواست، و این حس بدی در من ایجاد میکنه، که چرا برای موفقیت بیشتر تلاش نکردم.. میخوام به خودم قول بدم، ده سال دیگه اگر عمری بود و سرورهای بیان هنوز کار میکردن و این وبلاگ هنوز چراغش روشن بود، به همه اهداف کاری و غیر کاری زندگیم رسیده باشم و به همه شما بگم، شدم اونی که پدرم میخواست، شدم اونی که باید باشم...

اندر دل من مها دل افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

- مولانا

سه - نوروز

بهار به نظر من بهترین فصل ممکن ساله، هنوز بوی زمستون رو میشه درش حس کرد، در حالی که همه چیز عطر و رنگ بهار و تابستون داره. یه فصل خوب، پر از رنگ، هوای عالی، و کلی حس خوب..

بهار را باید که نفس کشید
در کوچه پس کوچه هایش قدم زد
به عطر بهارنارج دل سپرد
به نغمه پرشور چلچله ها
بهار را باید که در آغوش کشید
و در رگ و پی و جانش در آمیخت
به زمین سبزش سلام کرد
و آن همه زیبایی مسحور کننده

ما مثل چند سال گذشته تصمیم گرفتیم برای مسافرت به یکی از شهرهای ایران سفر نکنیم! و فقط یکی از دلایلش شلوغی راه ها و شهرهای توریستی میتونه باشه. سفر یکی از کارهاییه که هم پیامبر معظم، و هم همه بزرگان عرصه ادب  و معرفت به انجام دادنش توصیه کردن، و کسب تجربه فقط یکی از فواید سفر محسوب میشه. خلاصه که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی...
تهران در ایام نوروز بهترین شکل خودش رو داره، و ما دلخوشیم به این تهران خلوت و تمیز :)

برای همه شما دوستان عزیز سالی پر از موفقیت و سلامتی، حال خوب، جیب پر از پول حلال، خبرهای خوشحال کننده، و نزدیک تر شدن به خدا آرزو میکنم :)

  • حمید آبان