آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

۳ مطلب با موضوع «گلایه نوشت!» ثبت شده است

ما دهه شصتی ها خوب یادمونه که بیشتر خونه ها با کالای ایرانی پر میشد، یادمه کسی دنبال یخچال خارجی نبود، تلویزیون ها غالبا پارس و شهاب بود، کفش ملی و بلا می پوشیدیم، یادمه کفش ملی یه کفشی داشت به اسم کیکرز، از این کفش های بادوام و به اصطلاح خرکار، محصولاتش حتی به خاورمیانه و اروپا هم صادر میشد. یه دوستی داشتم خانوادگی توی کار تولید سماور بودن، سماورهای ما رو کشورهای منطقه میخریدن! راسته دماغتو میگرفتی و جاده مخصوص کرج رو از میدون آزادی تا کرج میرفتی، پر بود از کارخونه و کارگاه های فعال، که همگی توی کار تولید بودن، و از کنار این رونق تولید آدم های زیادی سر کار بودن و زندگی مردم با کم و زیاد به خوبی می چرخید. محصولات کارخونه ارج نه تنها داخل ایران خریدار داشت، که کشورهای منطقه هم خواهان اون محصولات بودن. وقتی ارج و کفش ملی تعطیل شد، فاتحه صنعت و تولید کشور هم همون موقع خونده شد، وقتی تلویزیون های الجی و سامسونگ جای برندهایی مثل پارس و شهاب رو گرفتن، فاتحه تولید خونده شد، وقتی دیگه کسی یخچال فیلور و قندیل و ... نخرید و همه به برندهای کره ای اعتماد کردن، فاتحه تولید خونده شد.

شاید یکی از دلایل حذف برندهای ایرانی عدم برابری با تکنولوژی برندهای خارجی باشه، اینکه برندهای ما خودشون رو به روز نکردن و از غافله پیشرفت فناوری عقب موندن، اما باید دید برندهای ما از حمایت دولتی برخوردار بودن؟ چقدر از این شرکت ها حمایت شد؟ چقدر به ورود تکنولوژی به کشور اهمیت داده شد؟ چقدر با دنیا تعامل برقرار کردیم تا علم وارد کشور کنیم؟ تا این کارخونه های ما مثل شرکت های کره ای برندهای بزرگ لوازم خانگی تولید کنن.. چقدر به بخش خودروسازی ما اهمیت داده شد؟ چرا هنوز ماشین های از رده خارج دنیا رو تولید می کنیم؟ چرا کسی به لوازم خانگی ایرانی اعتماد نداره؟ چرا کیفیت ها انقدر پایینه؟ همه این سوالات و خیلی سوالات دیگه تو سر ما وجود داره که بعضی ها پاسخ دارن و اغلب بی پاسخ هستن...

اقتصاد یک کشور با تولید سر پا میمونه، تولید اشتغال ایجاد میکنه، اشتغال رونق بازار ایجاد میکنه و این چرخه تکرار میشه و به رونق اقتصادی می رسیم. اما دریغ که منافع بعضی از رجال ما مغایر با منافع ملی ماست. این اقتصاد بیمار، که سرمایه دار رو ترغیب به دلال بازی میکنه و از سرریز شدن سرمایه اش توی بخش تولید ممانعت میکنه، باعث رکود اقتصادی میشه. پولی که وارد تولید نشه و به خرید ماشین و خونه و دلار و سکه هزینه بشه، باعث راکد موندن سرمایه میشه، سرمایه ای که میتونه ده ها و صدها و هزاران شغل ایجاد کنه، اما تبدیل به ارز و سکه و مسکن میشه.

یک زمانی سرمایه دارها اغلب کارخونه دار بودن، در کنار تولید و سود کلانی که می بردن، هزاران نفر صاحب شغل میشدن، و این تبدیل میشد به میلیون ها خانواده ای که با دست پر به بازار می رفتن، خرید می کردن و چرخه اقتصادی رو زنده نگه میداشتن..

ما تو زمینه های بسیار زیادی میتونیم تولید کننده برتر منطقه باشیم و با یک چشم انداز ده ساله کالاهای با کیفیت ما میتونن سر از بازارهای اروپایی و حتی آمریکایی در بیارن، اما هزاران مانع بر سر این اقتصاد وجود داره که مهم ترین اونها تحریم هاست. تحریم هایی که یک طرف اون ما هستیم، و چند سال پیش خیلی راحت میتونستیم مهر پایان بزنیم بهش...

القصه این حرف ها بخشی از دلیل حال بد این روزهای ماست...

  • حمید آبان

یه وقتایی که فکر میکنی همه چیز درست شده و روی روال افتاده، یهو یه خبر، یه تصمیم از بالادستی ها، همه چیزو تغییر میده و سرنوشتی که انتظارش رو داشتی به شکل دیگه ای رقم میخوره... نمیدونم این روزهای سخت قراره کی تموم بشه، که نفس راحتی بکشیم و دلخوش باشیم به آینده، و گذشته نه چندان خوبی که داشتیم رو جبران کنیم.. خسته شدم از اضطراب این سالها، سالهایی که قرار بود جوونی کنیم و بهترین سالهای عمرمون باشه، اما تو اوج جوونی پیر شدیم.. کشوری که برای هیچ کدوم از استعدادهاش هیچ زمینه ای ایجاد نمیکنه و هر سال هزاران نفر تحصیل کرده دانشگاهی به زمره بیکارها اضافه میشن، و بدون امید به آینده تباه شدن زندگیشون رو تماشا میکنن.. نزدیک بیست سال درس بخونی و آخرش هیچی به دست نیاری! و بر حسب شانس اگر کاری هم پیدا کنی (باید بذاری روی سرت و روزی هزار بار خدا رو شکر کنی) ربطی به رشته تحصیلیت نداره و همه مهارت هایی که خارج از دانشگاه یاد گرفتی فقط به کارت میاد! بماند که باید ماهها صبر کنی تا حق و حقوقت رو بگیری!!

ما نسلی هستیم که هر روز با تصمیم مدیرانی که سلیقه ای عمل می کنن، سرنوشتمون دستخوش تغییر میشه، و در کشوری زندگی میکنیم که هیچ کس به فکر منافع ملی نیست و روزانه دزدهای جدیدی معرفی میکنیم! میتونیم در این زمینه به همه کشورها دزد هم صادر کنیم!

نمیخواستم از این ناله نویسی ها کنم، اما جایی بهتر نیافتم که احساساتم رو تخلیه کنم! شما به بزرگی خودتون ببخشید...

  • حمید آبان
این روزها آدم هایی پیدا می شن که شدیداً معتقد و خداشناس جلوه می کنن! اما پشت پرده اتفاقات دیگه ای رقم می خوره، گاهی حق مردم خورده میشه، گاهی خون بی گناهی ریخته... نمی دونیم تقاص این همه تزویر و ریا رو کی میخواد بده!! قطعاً خدایی بالای سر ما هست و روز جزایی، اما کو تا اون روز برسه و به چه درد ما میخوره تقاص اون همه ظلم!! گیرم کردنش تو آتیش دوزخ و مذاب داغ ریختن تو حلقش! اینا برای من یکی نون و آب نمیشه، من اینجا بمیرم از گرسنگی و طرف اون دنیا چوب تو آستینش کنن! نه تنها دلم خنک نمیشه، که بیشتر دلم میسوزه، به حال خودم... یه وقتایی میگم منم باید ظلم رو با ظلم جواب بدم، اما تو کتم نمیره حال بدی که دارم رو برای یکی دیگه بسازم!
راستی چرا اینجوری شدیم؟؟؟؟ چرا درد روی درد میاریم؟! چرا نمک روی زخم شدیم؟!
بلد نیستیم مثل آدم زندگی کنیم؟
بلد نیستیم به هم محبت کنیم؟
از کی تا حالا گرگ صفتی امتیاز محسوب میشه؟
بابا ما همون بچه هایی هستیم که تو کوچه هفت سنگ بازی می کردیم!
راه دزدی رو کی بهمون یاد داد؟ ما که از دزد می ترسیدیم!
روزگار همیشه بد بوده، اما این روزگار یه سر و گردن بدتره.. میشه گفت رکورد درد کشیدن رو داریم میشکنیم!!!!!!!!!
قصه آدما و زندگی و عشق و وفاداری داره به تاریکخونه تاریخ کشیده میشه، تا فراموش بشه همه چیز..
دیگه نه پهلوونی می شناسیم، نه جوونمردی!
شهر پر شده از دیو و دد و دژخیم!
رستم باید تا رد شد از این هفت خوان تاریک!!!!
تازه ادعای اعتقاد به خدا و پیغمبرشون هم میشه................
  • حمید آبان