آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

دور خواهم شد از این خاک غریب

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۲۰ ب.ظ

با اندوه آغاز شد این فصل، اندوه و غم فراوانی که بر ما گذشت، و آیندگان چه‌ها که نخواهند گفت، از ظلمی که بر ما رفت، از اندوهی که در زندگی بر ما جاری شد، با رنج آغاز شد این فصل، و هیچ حرف و سخنی از تلخی ایام نمی‌کاهد، ایام سرد و خاکستری، آغشته به خون، آلوده به دروغ و تزویر، و نزاعی که بازنده آن مردم هستند، مردمی که بی‌گناه به دامن گناه پناه می‌برند، و این چه رسم روزگار است، که دردمند پناه، به دامن ظلم پناه می‌بریم!

یک - افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین!

افزایش قیمت سوخت اتفاقی بود که دیر یا زود باید می‌افتاد، خب غیرمنطقی بود که قیمت یک لیتر بنزین از یک لیتر آب معدنی کمتر باشد، و این فقط در کشور ما دیده می شد، اما خیلی چیزهای دیگر هم در همه جای دنیا وجود دارد که در کشور ما نیست، و مسئولین ما همواره فقط قیمت سوخت را با سایر کشورها مقایسه می کنند! و حرفی از فاصله بسیار زیاد ما با استانداردهای رفاه به میان نمی آید! و اصولا هیچ تناسبی بین میزان درآمد ما با قیمت ها وجود ندارد، و خیلی موارد دیگری که از گفتنش صرف نظر میکنم..

دو - صحنه اعتراضات مردمی

بعد از شنیدن خبر بالا، بسیاری از مردم که اغلب از قشر آسیب دیده جامعه بودند برای اعتراض به خیابان ها آمدند، تکرار میکنم، قشر آسیب دیده جامعه، مردمی که در شرایط بد اقتصادی به سر می برند، مردمی که محتاج نان شب، محروم از حداقل استانداردهای زندگی هستند، مردمی که دردمند و رنجور تحت تاثیر گرانی ها کمرشان خم شده، و در حال فرو ریختن هستند، اما جوابشان چه بود؟

سه - قطعی اینترنت

و پی آمد دو رویداد قبل اینترنت بین الملل کشور قطع شد! به همین سادگی صدای نفیر گلوله ها را کسی نشنید...

چهار - ترور سردار سپاه

یکی از تاثیرگذارترین و بانفوذترین افراد نظامی کشور به دست آمریکا ترور شد، و نقشه راهبردی ایران در منطقه در پی شهادت این سردار بزرگ دستخوش تغییر عظیمی شد، تغییری که رنگ و بوی یک جنگ تمام عیار داشت، و ضربه ای که باید پاسخ داده میشد، تا اقتدار کشور حفظ شود، و پاسخ داده شد...

پنج - پرواز 752

پی آمد رویداد قبل و طی یک ناهماهنگی خجالت آور، پدافند هوایی سپاه به اشتباه یک هواپیمای مسافربری را هدف قرار داد! درست میخوانید، یک هواپیمای مسافربری! اما واکنش های اولیه مسئولین در قبال این اتفاق چه بود؟ همگی متفق القول اصرار داشتند که هواپیما دچار نقص فنی شده، اما فشارهای بین المللی و شواهد متقن ماهواره ها ورق را برگرداند و این دروغ فاش شد. دردناک تر از سقوط، دروغی بود که چند روز درون چشمانمان نگاه کردند و گفتند...

شش - روزگار تلخ

روزهای خوبی نیست، و امید به آینده به عدد صفر میل میکنه، و ما وسط این بازی های سیاسی داریم پیر میشیم و هیچی از جوونی نفهمیدیم. شاید جای بدتری از تاریخ به دنیا میومدیم، یا جای بدتری از این عرصه جغرافیایی، اما دست جبر روزگار ما رو وسط این بلبشو انداخته و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار ماست.

پ ن: چی شد که از "ردپای خاکستری زمان" به "آبی آبان" رسیدم؟

راستش میخواستم از سرویس بیان خارج بشم و وبلاگ شخصی خودم رو در قالب وردپرسی بسازم و از سرویس های میزبانی استفاده کنم، اما عدم داشتن دانش کافی طراحی سایت در حال حاضر و دلتنگی من برای نوشتن و خواندن وبلاگ های دوستان این هجر و فراق رو چند ماهی به تعویق انداخت، روزی هم که از اینجا برم، فقط نوشته هام رو از اینجا میبرم، و نگاهم تا مادامی که دوستانم می نویسند اینجا رو خواهد خوند و کامنت های من بیخ ریش همه شما میمونه!

القصه مخلص همه شما هم هستم و ازتون خیلی چیزا یاد میگیرم، بقول معروف بمونید برامون...

  • حمید آبان

نظرات  (۵)

  • لبخند ماه
  • سلام.‌نیامده رفتین؟!

    پاسخ:
    درود بر استادم
    هستم در خدمتتون، چند ماه دیگه ممکنه برم، ولی همونطور که عرض کردم فقط نوشته هام از اینجا خواهد رفت، و به همین آدرس جای دیگری می نویسم، ولی چیزی که تغییر نخواهد کرد خواندن و دنبال کردن نوشته های شما و سایر دوستانه، که همیشه بر دیده جای داره :)
  • دختر خرداد
  • میدونید من خودم پای هر اتفاقی که اینجوری دردناک باشه خیلی حرص میخورم اما الان این اتفاقا بقدری زیاد شده متاسفانه ما دیگه الان به مرزی رسیدیم درست انگار مغزامون بی حس شده قلبمون درد میگیره اما دیگه حوصله و توان حرف زدن دیگه توی این دردا رو نداریم ،با وجود اینکه میدونیم همه چیز یه دروغ فاحش هستش
    پاسخ:
    شاعر می فرماید؛

    اشک رازی‌ست
    لب‌خند رازی‌ست
    عشق رازی‌ست
    اشک ِ آن شب لب‌خند ِ عشق‌ام بود
    قصه نیستم که بگوئی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی چنان که بدانی…
    من درد ِ مشترک‌ام
    مرا فریاد کن...
  • ..بیگانه ..
  • تمام مرثیه‌های جهان درون منند 

    که در نهایت اندوه، داد را بکشم! 

    پاسخ:
    و در کشاکش این حزن بی پایان
    به داد خلق گنه کار یا که درد بکشم!
  • مریم بانو
  • ابتدا قایقت رابساز:)

    پاسخ:
    چشم :)
    و بعد خواهم انداخت به آب...
  • میرزا مهدی
  • سلام یعنی فرار مغزها در بیان هم داره رخ میده. آرزو میکنم داری میری وردپرس دامین بخری هواپیماتو بزنن... 

    پاسخ:
    سلام برادر عزیزم
    نه بابا فرار مغزها کجا بود، اگرم میرم سوادم به شماها نمیرسه :)
    با اتوبوس میرم، ولی اونجا که هستم انگار اینجا هستم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">