آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

باغ دل

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۸، ۰۸:۱۳ ق.ظ

برای آسمان باران

برای زمین درخت

و در قلب من به پیکار عشق می روی

به کدامین مسلخ می کشی

روح رنجور مرا

که دیگر تابش نیست در این عرصه ناسپاس

که دیگر یادش نیست به خاطر روزگار

یادت نیست

که بر ما چه گذشت

و فریادمان در گلو ماند

استخوان شد و جانمان را گرفت

سکوت پیشه کردیم

و در اندیشه صعود به انتهای تاریخ سقوط کردیم

آنجا که دیگر یادی از ما نیست

آنجا که دیگر دردی دوا نمی شود

و همه فراموشی است و فراق

ای کاش اینجا هم باران بزند

و خشک زمین سالهای انتظار را تر کند

ای کاش اینجا هم اشکی جوانه بزند

و باغ دل گلستان شود

  • حمید آبان

نظرات  (۷)

و چه سوت و کور است اینجا...

پاسخ:
درود بر استادم
وبلاگ کشی (بر وزن اثاث کشی) مبارکه، مزاحم میشم حتما...
  • حسین افشاری
  • سلام .وبلاگ خوبی دارید لطفا در بخش نظرات شرکت نیدو ما را هم دنبال فرماییدhttp://pizzabashi.blog.ir.دنبال شدید

  • هیوا جعفری
  • بسیار زیبا و دل انگیز

    حالتون چطوره آقای آبان؟

     

    پاسخ:
    بسیار از حضور پرمهر شما خوشحالم، خیلی وقت بود به نگاه ارزشمندتون مزین نکرده بودید :)
    شکر، خوبیم، امید که شما هم حال دلتون خوب و لبخند به روی ماهتون جاری باشه...

    پر از ای‌کاش و حسرتم مثل این دلنوشته....

    پاسخ:
    ای کاش و حسرت هایی که در بطن واژه های سکوت پیشه پنهان می شوند، که گاهی خودمان هم یادمان می رود ...

    اشکی جوانه بزند و باغ دل گلستان شود...

    من با خوندن این قسمت متوجه شدم که حسم راجع به گریه کردن درسته :)

    پاسخ:
    اشک فی الواقع سرریز احساسات سرکوب شده ست، بخاطر همین آدم سبک میشه بعد از اشک ریختن...
    برای شما اشک از سر شوق آرزو دارم :)

    باغ دلم را  گلستانی آرزوست

    پاسخ:
    باغ دلی به وسعت ناگفته ها
    که واژه واژه خشت می شوند بر بنای تنهایی...
  • میرزا مهدی
  • سکوت پیشه کردیم و در اندیشه صعود به انتهای تاریخ سقوط کردیم.

     

    چقدر از ماها تو این راه ناکام ماندیم و هرگز راهی برای بازگشت پیدا نکردیم و در تاریخ گم شدیم بدون حتی بدانیم درست اندیشیدیم، یا نه.

     

    پاسخ:
    گاه این سکوت به درازای یک عمر طول میکشه و هیچ وقت حرف نمیشه، انگاری واژه ها محکوم به مرگ متولد میشن!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">