آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

پرواز خاطره ها

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۸، ۰۹:۵۶ ق.ظ

در نگاهت تبلور اندیشه ایست
که از آنسوی کهکشان بی نشان می آید
قصه ها نهفته درون برق چشمانت
و در سکوت هزارساله پاییز
واژه ها صف کشیده اند
و مومن به کلامی که روزی
از دهان تو متولد می شوند
روایتگر فاصله ها
و دنیای پر رمز و نیاز آنسوی حادثه هاست
قاب چشمانت
آه از آن قاب چشمانت
به وسعت آسمان حرف می بارد
حرف هایی از جنس نگفتن
که سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
و تنها دو سطر دیگر
کافیست تا عبور
عبور از این ثانیه های بی حساب
که پشت تپش های بی ثمر گم شده اند
بسان روزگار بعید
به طرز بی قاعده جهان
که هربار غروب را به رخ می کشد
که هر بار سکوت را انتخاب می کند

  • حمید آبان

نظرات  (۲)

این شعر بسیار زیبا و

پرتصویر بود.

درود بر شما💐

پاسخ:
درود و سپاس بیکران از حضور پرمهرتان..

به طرز مسخ کننده ای قشنگ بود این شعر.

پاسخ:
و حضور اینچنین پرمهر شما مایه دلگرمی نوشته هاست...
درود و سپاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">