آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

مرگ غزل

سه شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

صدای سقوط کلمات

از بلندای احساس شنیده می شود

که رهسپار نگاهی سرد

به سوی ابدیت پرواز می کنند

آنجا که پروانه ها

دل بسته اند به تور صیاد

تو اما کجای این قصه نشسته ای

کدام نغمه ها را زیر لب زمزمه میکنی

که دنیای خاکستری این حوالی را نمی بینی

گاهی واژه ای متولد می شود

و گاهی غزلی می میرد

بی آنکه بدانی

پرستوها عازم چشمانت شده اند

و تو هنوز گلدان بی قواره احساسی را آب می دهی

که شمعدانی هایش سالهاست پژمرده اند

و ماهی جان داده

لب پاشوره حوض آبی را ندیدی

که در تمنای آب

روح سرد زمین را بدرود می گفت

خبر از چلچله ها داری؟

دیگر نغمه سر نمی دهند

و در اندوه پاییز این سالها

به مسلخ عقاب ها می روند...

اکنون سالهاست هوای این حوالی ابریست

و خورشید رخ نمی تابد

تا گرم کند سردی زمستان را

تا بزداید کابوس کلمات را

...

حمید آبان

پ ن: ندارد...

چکامه

صدای سقوط کلمات از بلندای احساس چقدر شنیدنی و زیبا بود...

 نغمه‌ی احساس کلماتی که به کار می‌برید به پژواک طنین امواج در ساحلی سرد و پر از مرغان دریایی می‌ماند... 

صدای احساستان مستدام :)
سپاس از نگاه پر مهر و حضور سبزتان
به زودی به دارالمجانین (می خوانمش خانه عشاق) خواهم آمد و پیامی خواهد آورد...
پایدار و برقرار باشید
ولی همچنان امیدی هست
و دلی که یاد گرفته ، کلمه ها هیچ‌گاه نمی میرند ....


....


فوق ااالعاااده می نویسین !!
پ.ن : پس سکوت می کنیم ...
نگاه پرمهرتان و پیام سبزتان مایه دلگرمی است..
ممنونم از شما
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">