آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

عبور گیج رهگذری

سه شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ب.ظ
نویسنده : حمید آبان

00

"عبور گیج رهگذری"

رهگذری با کوله باری از واژه ها

واژه هایی از جنس نگفتن

که به مسلخ سکوت می روند

سکوت هزار ساله ای

که اساطیر تاریخ بدان دچارند

و کنون جاریست در رگ و پی

که فاصله هاست ارمغان سکوت

بهر تمنای دلی می تپد ضربانی ناموزون

که از برای سکوت می شکند

در این طلوع ظلمت شکن

دلی که به پرتگاه سکوت دل بسته

ای کاش نسیمی بوزد

بسان اردی بهشت

و دلتنگی ها را باد با خود ببرد

ببرد به آنسوی سرنوشت

آنجا که نفس ها سرد و حرف ها به خواب رفته اند

و عشق قصه بعیدیست

که شامگاهان نقل می شود

سینه به سینه نسلی که فراموش کرده اند

کجای این روایت تو را گم کردم

که اینگونه ام دیوانه می پنداری

دیوانه ای خو کرده به تنهایی

و اسیر کالبد واژه ها

واژه هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

پ ن: واژه هایی که از برای "عبور گیج رهگذری" خلق شدند...

چکامه

باید فقط نشست و چشم امید به همین واژگان دوخت
همین واژگانی که هیچ صنمی با ابتذال ندارند
همین واژگانی که قربانی مسلخ سکوت‌اند
همین واژگانی که این پا و آن پا می‌کنند بر سر دو راهی فریاد و سکوت
و باز هم در این آشفته‌بازار بودن یا نبودن
با یک قدم تردید و یک قدم یقین
دل می‌سپارند به نبودن در بلندای بودن
و ای کاش نسیمی بوزد 
به سان اردی‌بهشت
تا به دست او بسپاریم
آشفتگی و تردید به مسلخ‌کشیده‌ی واژگان را...

پ.ن: چند بار نسیم واژه‌های این شعر زیبای شما را نفس کشیدم و لذت بردم، فوق‌العاده بود. خلق واژه‌ها همیشه شگفت آور است حتی اگر از برای عبور گیج رهگذری پا به عرصه‌ی وجود نهاده باشند.
چقدر زیبا به استقبال این خط خطی ها رفتید و واژگانی خلق کردید بس زیباتر و دلنشین تر
حضور گرم و کلام سبزتون مایه دلگرمیست، و البته که باعث افتخار..
بسیار بسیار ممنون و متشکرم
با آرزوی بهترین ها برای شما...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">