آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

از ماست که بر ماست

دوشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

یک - توهم خود بزرگ بینی!

اصولاً ما ایرانی ها بسیار خودمان را دست بالا می گیریم، و هر کجا که می نشینیم پُز فرهنگ و تمدن چند هزار ساله مان را می دهیم که ما در فلان چیز اولین بودیم و در بهمان چیز شهره عالمیم. اما آنچه بر زبان می آوریم سخن از ماضی بعیدی است که به سن ما که نه، به سن چند نسل قبل از ما هم قد نمی دهد چنین چیزهایی را دیده باشند! و همواره به گذشته ای که هیچ نقشی در آن نداشتیم افتخار می کنیم و چشم به روی کاستی های اکنون بسته ایم.

دو - نقد ناپذیری

و مجدداً اصولا ما ایرانی ها حوصله شنیدن نقد نداریم، و اگر کسی خدای ناکرده لب به نقد ما بگشاید، با پشت دست چنان بر دهانش می کوبیم (حالا نه فیزیکی، بعضی وقت ها با رفتارمان چنین کاری می کنیم!) که دیگر هوس نقد ما به سرش نزند! خود را علامه دهر می دانیم و بدون اینکه در زمینه خاصی مطالعه ای کرده باشیم، در کسوت صاحب نظران ظاهر می شویم و ژست همه چیزدان ها را به خود می گیریم. از منشاء پیدایش کره زمین تا علل افزایش قیمت نفت برنت شمال و سقوط سهام دو جونز وارد گفتگو می شویم و جالب تر از آن به نتیجه هم می رسیم! اما خدا نکند کسی به ما بگوید داداش داری اشتباه می زنی (چیز، اشتباه میکنی!).

سه - بیشعوری

آنچه در این بند گفته خواهد شد، برآیند دو بند قبلی است، چرا که ما با توهم خود بزرگ بینی و نقد ناپذیری وارد جنبه ای از رفتارهای اجتماعی می شویم که به آن بیشعوری می گویند. آدم های خودخواهی می شویم که فقط طرز فکر خودمان را قبول داریم و هیچگاه نواقص خود را نمی بینیم.

بیشعور ها اعتقاد دارند که تمام آدم های روی کره زمین وظیفه دارند خواسته های آنان را برآورده کنند. در کارهای دیگران دخالت می کنند، از اینکه دیگران به فکر خودشان باشند ناراحت می شوند، از مشکلات دیگران خوشحال می شوند، چرا که در این مواقع توجیهی برای اشتباهات خود می یابند.

بیشعوری | خاویر کرمنت | برگردان محمود فرجامی

چهار - تجربه شخصی

دیروز با یکی از دوستان که صحبت می کردم، متوجه شدم تجربه تلخی را گذرانده و در برخورد با یکی از ماها که ژست موقر و به ظاهر مرتبی داریم، دچار چالش شده است. فرد مذکور که از پله های کلینیک پایین می آمده، دستمال کاغذی مچاله در دستش را با خیالی آسوده به پیاده رو پرتاب می کند و خرسند و شادمان از کرده خویش قصد ادامه مسیر داشته که با زمزمه این دوست بی نوای ما "عجب آدمهایی پیدا میشن، زباله هاشون رو توی پیاده رو میندازن" چنان برافروخته و عصبانی می شوند که گویا نظریه علمی و اثبات شده شان در محافل علمی توسط چندی افراد بی سواد رد شده باشد، با قیافه ای حق به جانب به این دوست بی نوا حمله ور شده و با جملاتی بس قصار! رفیق ما را مورد تفقد و عنایت خودشان قرار می دهند! سپس همراه با همسر محترم تر از خودشان! با حرکاتی که از استاد چانگ آموخته بودند، وارد فضای زد و خورد می شوند، که چرا زیر لب زمزمه کردی عجب آدمهایی پیدا می شوند!

پنج - سرم سوت می کشد، لطفا کمی یخ بیاورید!

بعد از شنیدن این حرف ها، چنان سر دردی گرفتم و متعجب بودم از اینکه این همه بیشعوری را یک آدم چطور می تواند در خود داشته باشد و منفجر یا منتشر نشود!

شش - چه کسانی مقصرند؟

خب معلوم است، خود ما مقصریم که زحمت خواندن چند کتاب را به خودمان نمی دهیم، مایی که در مسیر آگاهی و تعالی خویش قدم بر نمی داریم، و همواره در این توهم هستیم که برترین ملت جهانیم، و حکومت و سیاست بازی هایش را فقط مقصر همه این نابسمانی ها می دانیم. دوربین به دست از نابسامانی ها فیلم میگیریم و برای شبکه های آن طرف آب خوراک خبری تهیه می کنیم که ببینید حکومت با ما چنین و چنان می کند، غافل از اینکه خود تیشه به ریشه خود می زنیم. نمونه اش را در صفوف طولانی خرید پراید و مایحتاج زندگی می بینیم که از بیم گران تر نشدن، به گرانی ها دامن می زنیم.

هفت - چاره چیست؟

چاره در این است که ابتدا قبول کنیم، ما فارغ از گذشته فاخر و تمدن چند هزار ساله، مردم خوبی نیستیم، و بیشعوری پنهانی در ما وجود دارد که باید در صدد رفع آن باشیم. همواره به خود تشر بزنیم و از قضاوت یکدیگر پرهیز کنیم، قانون مدار باشیم، و ختم کلام، امیرمان علی (ع) می فرمایند: فأحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها (آنچه به خود نمی پسندی، به دیگران نیز روا مدار).

پ ن: سی ویژگی جهان سومی ها به قلم دکتر محمود سریع القلم

پ ن: به نظر شما چه قدم های دیگری باید برداشت تا به مدینه فاضله ای که انتظارش را داریم برسیم؟

بیشعوری

واقعا از ماست که بر ماست !
انگار همه ی ماها هم عصبانی تر شدیم ، هم بی فرهنگ تر 
اما هنوزم آدمای خوب و باشعور بینمون پیدا میشن .
امیدوارم همه مون باشعور و بافرهنگ و خوب شیم :)
بله، نمیشه همه رو به یک چوب راند، هستند انسان های وارسته ای که میشه الگوی زندگی قرارشون بدیم.
امیدوارم ... :)
سعی می‌کنم هر روزم را طوری زندگی کنم که انگار از روی قصد به این زندگی برگشتم، تا از آن لذت ببرم، انگار که آخرین روز از زندگی فوق العاده من است.
جمله ای بس حکیمانه...
سپاس از حضورتان
کامل نخوندمش خودم! به توصیه‌تون عمل می‌کنم پس :)

موافقم. چه در بعد شخصی چه اجتماعی.
ممنون از حضور ارزشمند شما :)
چقدر خوب درباره این مسئله نوشتید.
این مشکل با آموزش اون هم در سطح پایین کمرنگ میشه و با نمود عملی رفتارها متناسب در جامعه توسط اشخاص تاثیر گذار
ممنون از مهر و لطف شما.
درسته، آموزش از سنین پایین، برای اینکه نهادینه بشه. در مورد نقش افراد تاثیرگذار هم یادمه جایی میخوندم در جریان بحران مالی کره جنوبی سلبریتی ها (نه به معنای سلبریتی های ما) برای اهدای طلا و جواهراتشون به دولت داوطلب شدن و مردم رو برای این اقدام ملی تشویق کردن و کره جنوبی از اون بحران سر سالم بیرون آورد.
یاد کتاب جامعه‌شناسی خودمانی (حسن نراقی) افتادم. اونجا هم همینطوری ویژگی‌های منفی‌مون رو نقد می‌کنه.
چقدر فکر کردم تا اسم این کتاب یادم بیاد! انگار خدا ندای درونم را شنید :) به همه دوستان توصیه میکنم بخوانند.
به نظر من ما باید همیشه در حال نقد خودمون باشیم تا به تعالی برسیم، تعریف و تمجید موجب توهم میشه!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">