آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

سرود مرد سرگردان

چهارشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ
نویسنده : حمید آبان

مرا می باید که در این خم راه

در انتظاری تاب سوز

سایه گاهی به چوب و سنگ برآرم

چرا که سرانجام

امید

از سفری به دیر انجامیده باز می آید

به زمانی اما

ای دریغ

که مرا

بامی بر سر نیست

نه گلیمی

به زیر پای

از تاب خورشید

تفتیدن را

سبوئی نیست

تا آبش دهم

و بر آسودن از خستگی را

بالینی نه

که بنشانمش

مسافر چشم به راهی های من

بی گاهان از راه بخواهد رسید

ای همه امید ها

مرا به برآوردن این بام

نیروئی دهید

+ احمد شاملو

روزنوشت:

امروز صبح سوار تاکسی شدم که مثل هر روز به محل کارم برم. مکالمه من و راننده تاکسی:

(یک اسکناس ده هزار تومنی به راننده دادم و گفتم من سر تقاطع بعدی پیاده میشم، و راننده هفت هزار تومن به من پس داد)

- ببخشید آقا کرایه این مسیر دو هزار تومنه

+ نه آقا سه هزار تومنه

- این مسیر هر روز منه، من همیشه دو هزار تومن میدم

+ نه آقا من هر روز دارم این مسیر رو میرم و سه هزار تومن میگیرم، دروغ که ندارم بگم!

- منم دروغ ندارم بگم، من همیشه دو هزار تومن میدم. (خانم کناری من هم شرایطی مشابه من داشت و گفت ما هر روز دو هزار تومن میدیم)

+ الان من باید چقدر به شما بدم؟ 

- هزار تومن باید بدی

+ اصلاً اونو بده من بیا این هم ده هزار تومن خودت!!

- نه آقا من پول خودم رو میخوام نیازی به بذل و بخشش نیست.

بدون اینکه هزار تومن رو بگیرم پیاده شدم و گفتم من که راضی نیستم.

حالا چرا این ماجرا رو تعریف کردم؟

ما هر روز با اتفاقاتی شبیه این ماجرا روبرو میشیم، ممکنه یک روز تاکسی سوار بشیم، ممکنه برای خرید به یک فروشگاه یا مغازه بریم و یا هر کار دیگه ای که درش پول رد و بدل میشه، و ما بعنوان مصرف کننده یا خریدار یا خدمت گیرنده مبلغی رو به طرف مقابل پرداخت کنیم. این راننده تاکسی طبق اظهار خودش هر روز اون مسیر رو سه هزار تومن میگرفته و هیچ کسی بهش اعتراض نکرده و نگفته که داری بیشتر میگیری، و این براش عادی بوده که از من هم سه هزار تومن بگیره، و وقتی با اعتراض من روبرو شده بهش بر خورده که مگه هزار تومن چیه و این حرفها! آره هزار تومن پول زیادی نیست توی این دوره و زمونه، اما چیزی که اهمیت داره اینه که ما به ناحق کردن حقوقمون دامن میزنیم با این سکوت. من خودم به دلایلی در یک بازه زمانی از زندگیم به کار رانندگی (آژانس و اسنپ) مشغول بودم، و با سختی رانندگی، اون هم توی ترافیک وحشتناک تهران کاملاً آشنا هستم. اما زمانی که مسافری رو سوار می کردم، و برای پس دادن باقی کرایه مسیر دچار کمبود پول خرد میشدم، از مسافر درخواست می کردم بصورت آنلاین پرداخت کنه، یا از حق خودم میگذشتم و کرایه کمتری میگرفتم، غالباً مسافرها از حق خودشون میگذشتن و از باقی کرایه صرف نظر می کردن. این اتفاق برای من بعنوان مسافر هم بسیار پیش اومده و بخاطر کم بودن کرایه مسیر از پس گرفتن باقی پولم صرف نظر کردم. اما چیزی که اهمیت داشت این بود که هم من بعنوان راننده یا مسافر و هم مسافر یا راننده مقابل من از این موضوع آگاهی داریم که داریم کرایه بیشتری میگیریم یا میدیم، و این بخشش یا صرف نظر کردن از باقی پول با آگاهی و رضایت طرفین صورت گرفته، پس نه حقی ضایع شده، و نه حقی ایجاد شده. ماجرای امروز به برخورد راننده برمیگرده، اینکه خودش رو محق میدونه بیشتر از حقش دریافت کنه، و این ناشی از سکوت ماست که چنین حق نادرستی در ذهن اون راننده ایجاد شده.

حالا این ماجرای کوچیک رو که بارها هر روز باهاش برخورد داریم و تجربه میکنیم، به برخورد ما نسبت به عملکرد مسئولین کشور میتونیم نسبت بدیم. در مقابل بی کفایتی مدیران و مسئولان کشور سکوت می کنیم، از حق و حقوق خودمون میگذریم، و مطالبه گر نیستیم. نتیجه این کارمون هم میشه بقای مدیران بی کفایت بر مسند قدرت! پس مقصر اصلی همه این نابسامانی ها خود ما هستیم که روش مطالبه گری و احقاق حق رو یاد نگرفتیم و دوست هم نداریم یاد بگیریم.

چند درصد از ما (تحصیلکرده های دانشگاه رفته) قانون اساسی و قانون مدنی کشورمون رو خوندیم؟ چقدر به قوانین و حقوق خودمون آشنایی داریم؟

شاملو چکامه

جالبه که همه طوری رفتار می کنند که انگار تمام کتابای حقوق و سیاست رو ازبرن ولی یه قانون اساسی رو بلد نیستن و حتی تلاشیم واسه فهمیدنش نمی کنن. بیشتر مردم روی قانون بخور تا خورده نشی دارن ادامه میدن
بله متاسفانه
از مدنیت دور شدیم و در لباس مدرنیت قانون بقا پیش گرفته ایم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">