آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

دلهره

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۵۵ ب.ظ
نویسنده : حمید آبان

در هجوم افکار پراکنده ذهن تشویش گرفته خویش، نیمه شب طلب می کند چشمانی که به روی بهار باز نمی شوند. سالهاست کنج پستوی قلب خاک گرفته اش عشق را جستجو می کند، و هر بار ناامید تر دست از مهر طلب کرده می کشد و به زمستان خو می کند. سرد است، بس ناجوانمردانه سرد است این روزهای خاکستری، که نسلی به دام افتاده اند در برهه حساس کنونی! زمانه ای پر از خستگی و تلاش که هیچگاه به هدف نمی رسد و این بلاتکلیفی را غایتی نیست. سوخته ایم در گذر زمانه ای خاک گرفته که هر آن کوس جنگ سر می دهند سردم دارانش. انتخاب ما نبود این هجمه سختی ها و مشقت ها، که جبر زمانه به این روزمان انداخت. نسلی خمود و غبار گرفته که امیدی ندارد به آینده خویش. مرگ واژه مناسبی ست برای من و هم نسلانم که زندگی روی از ما برگردانده و خو گرفته ایم به ظلمی که بر ما روا می دارند. زندگی سرشار از ظلم و ظلم پذیری تنها تمثیلی از مرگ در کالبد طبیعت است. بغض نسل من را کسی فریاد نمی زند که این نسل فراموش شده تاریخ است.. روزگاری که از سمت و سوی مزار ما می گذرید برای ما خون گریه کنید، حلالتان باد...

دل نوشت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">