آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

ادعای خدا و پیغمبر!

شنبه, ۸ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان
این روزها آدم هایی پیدا می شن که شدیداً معتقد و خداشناس جلوه می کنن! اما پشت پرده اتفاقات دیگه ای رقم می خوره، گاهی حق مردم خورده میشه، گاهی خون بی گناهی ریخته... نمی دونیم تقاص این همه تزویر و ریا رو کی میخواد بده!! قطعاً خدایی بالای سر ما هست و روز جزایی، اما کو تا اون روز برسه و به چه درد ما میخوره تقاص اون همه ظلم!! گیرم کردنش تو آتیش دوزخ و مذاب داغ ریختن تو حلقش! اینا برای من یکی نون و آب نمیشه، من اینجا بمیرم از گرسنگی و طرف اون دنیا چوب تو آستینش کنن! نه تنها دلم خنک نمیشه، که بیشتر دلم میسوزه، به حال خودم... یه وقتایی میگم منم باید ظلم رو با ظلم جواب بدم، اما تو کتم نمیره حال بدی که دارم رو برای یکی دیگه بسازم!
راستی چرا اینجوری شدیم؟؟؟؟ چرا درد روی درد میاریم؟! چرا نمک روی زخم شدیم؟!
بلد نیستیم مثل آدم زندگی کنیم؟
بلد نیستیم به هم محبت کنیم؟
از کی تا حالا گرگ صفتی امتیاز محسوب میشه؟
بابا ما همون بچه هایی هستیم که تو کوچه هفت سنگ بازی می کردیم!
راه دزدی رو کی بهمون یاد داد؟ ما که از دزد می ترسیدیم!
روزگار همیشه بد بوده، اما این روزگار یه سر و گردن بدتره.. میشه گفت رکورد درد کشیدن رو داریم میشکنیم!!!!!!!!!
قصه آدما و زندگی و عشق و وفاداری داره به تاریکخونه تاریخ کشیده میشه، تا فراموش بشه همه چیز..
دیگه نه پهلوونی می شناسیم، نه جوونمردی!
شهر پر شده از دیو و دد و دژخیم!
رستم باید تا رد شد از این هفت خوان تاریک!!!!
تازه ادعای اعتقاد به خدا و پیغمبرشون هم میشه................

دل نوشت روزنوشت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">