آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

رویای شیرین

چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۸، ۰۲:۰۹ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

نگاهم را بسوی تو پر می دهم

شاید کبوتر دلم جلد دستان تو شود

و در انتظار دانه ای احساس

به حرم کبریایی تو پرواز می کنم

...

دیگر زمین جای من نیست

من آسمانی شده ام

به درازای تاریخ در آسمان نگاهت می مانم

شاید اشک چشمی بهانه پایین آمدن باشد

اما باز بسوی تو پر می کشم

...

قصه ما از دلدادگی شروع شد

تو دلم را گرفتی و من رضای تو را

رسم قشنگی بود

از بلندای متبرک دستانت

از نردبان تقرب بالا می روم

اکنون که با تو ام

بوی خدا به مشام می رسد

در عطر گل های یاس

گویی نفس هایم پر از عطر خداست

...

فواره احساسم را باز می کنم

تا در این دریای بی کران سهمی داشته باشم

اما با تو بودن سهم من است

سهمی از یک دنیا خوشبختی

که ذره ای از آن را به دنیا نمی دهم

...

افسوس که رویاهای من صادقانه سخن نمی گویند

با تو بودن را مگر در رویا ببینم

چه رویای شیرینیست

رویای با تو بودن...

پ ن 1: تقدیم به ساحت مقدس حضرت رضا (ع) | 15 شهریور 1391

مشهدالرضا

سلام
چینش فوق العاده ی این واژه ها میتونه ساعت ها آدم رو وارد یک دنیای دیگه کنه ...
نگاه پر مهرتان رونق این واژه هاست :)
 در صندوقچه خاطراتت را باز نگاه دار
و بذار واژه ها راه را از بیراهه تشخیص دهند

گویا باید این طریق پیش بگیرم...
الهی به زودی بنویسن براتون زیارت امام رضا..
اشتباه تایپی بود
خیلی خیلی ممنونم
انشالله قسمت شما هم بشه زیارت :)
فکر کروم منم کنار شما تو آستانم....
الهی که به زکدی بنویسن براتون
نبندید.
خوشحالم که خوشتون اومد
جمله دوم رو متوجه نشدم متاسفانه، ولی ممنونم از حضور سبز شما :)
خیلی خوبه که چرا ببندی؟  
دیشب که میخوندمشون تمام حال و هوای اون روزها اومد جلوی چشمم، نمیدونم چی میشه سرنوشت اون حرف ها...
بذارید واژه‌ها راهشونو پیدا کنن قطعا :)
باید دید واژه ها چه مسیری رو انتخاب میکنن، شاید دوباره سکوت کردن و باز سالها گذشت...
چه رؤیایی شیرینی بود، از فراموشخانه‌ی تاریخ ...
بسیار زیبا بود شعر :)

راه به روی واژه‌ها سد نکنید... خودتان را به آن‌ها بسپارید...
در نهایت واژگان یا راهی خواهند یافت، یا راهی خواهند ساخت... 
نگاهتان را از چشمان منتظر واژگان دریغ نسازید :)

درود و سپاس از حضور همواره ارزشمند شما
باید دید که واژه ها چه وقت طغیان می کنند...
بذار واژه ها راه خودشون رو پیدا کنن.
باید دید چه پیش می آید...
چه قشنگ گفتی. :)
در کدوم صندوقچه؟
درود و سپاس از نگاه پرمهرتان :)
صندوقچه خاطرات!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">