آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۸، ۱۲:۵۰ ب.ظ

سیب سرخ حوا

جادوی چشمانت

به عمق لایه های تاریخ می برد

روح سرگردان مرا

آن هنگام که

سیب سرخ حوا

معجزه ای رقم زد

"عشق و نافرمانی"

و چه زیباست بوسه های از سر عشق

و ضربانی که در حرارت نفس هایت بالا می رود

هزاره سال طعم شیرین لبانت را

به وعده بهشت نمی دهم

حوای من

تو ای بهانه شکفتن شکوفه ها

دیار دلواپسی ها

تنها به نقش چشمانت گل می دهد

بتاب بسان خورشید

و ببار بر این وسعت بی جان

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۸/۰۱/۳۱
حمید آبان

چکامه

نظرات  (۷)

سلام
قشنگ بود
اما کاش نافرمانی رو به حوا نسبت نمی‌دادید، که نبود...
کتاب خدا همه جا گفته، کار هر دو نبود، نه فقط حوا...
پاسخ:
درود و سپاس از نگاه پر مهرتان
این نافرمانی آدم از سر عشق به حوا بود، عشقی زمینی که سرانجامش به زمین رسید...
من که تقصیرها رو گردن حوا بانو ننداختم :)
خوب بید:)
پاسخ:
ممنون :)
به به عجب فراموشخانه خوبی :) بسی لذت بردیم
پاسخ:
سپاس از نگاه پرمهرتان :)
چون من حوام و می‌گم سیب فقط سبزش خوبه و بس! :|
پاسخ:
چشم :)
این دفعه رو ببخشید، چون شعر هفت سال پیش نوشته شده..
حکایات فراموشخانه‌ی تاریخ شما انصافا شنیدن داره :)
واقعا زیبا بود :)
پاسخ:
زنده باشید
نگاه شما زیباست :)
جسارتا سیب سبز :)
پاسخ:
خواهش میکنم
چرا سبز؟!
چشمم روشن!! :)))
پاسخ:
مخلصیم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">