آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

اشیاء پرنده ناشناس!

چهارشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۱:۴۶ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

از بچگی به این موضوع علاقه داشتم، یادمه یه مجله نجوم تو خونه داشتیم که عکس موجودات فضایی داخلش بود، با همون صورت بیضی شکل و چشمای درشت. میترسیدم از ریخت و قیافه اشون، ولی بازم به این موضوع علاقه داشتم. یه نصفه دوربین شکاری (یعنی فقط نصف دوربین بود و نصفه دیگه اش نمیدونم چه بلایی سرش اومده بود) داشتیم که با یکی از بچه ها هر شب کره ماه رو باهاش رصد میکردیم. همیشه آرزو داشتم یه تلسکوپ داشتم، و همیشه بدون اینکه بدونم قیمتش چنده، فکر میکردم خیلی گرونه و بابام نمیتونه برام بخره! راستش الانم نمیدونم قیمت یه تلسکوپ چنده! با اون نصف دوربین در رویای فضا نورد شدن و ستاره شناس شدن هر شب یک تصویر بی کیفیت از ماه رو رصد میکردیم و فکر میکردیم چقدر خفنیم. سالها از اون روزها و شب ها گذشت، و کم کم این علاقه به ستاره ها و آسمان شب در من کمرنگ شد. دوران دبیرستان بودم فکر کنم، شبکه چهار یه برنامه ای داشت به اسم آسمان شب با اجرای سیاوش صفاریان پور که در مورد نجوم و آسمان و کهکشان صحبت میکردن، و من بخاطر علاقه کودکی این برنامه رو دنبال میکردم. تا اینکه یه خبر از یک دوست قدیمی منو دوباره به تکاپو انداخت تا اطلاعاتم رو در مورد فضا تکمیل کنم. خبر با این جمله شروع شد؛ دیشب یه فضاپیما دیدم! و همین جمله کافی بود تا من چشمام برق بزنه و منتظر شنیدن جزئیات اتفاق باشم. ماجرا اینطور پیش رفته بود که یک شیء پرنده ناشناس تو آسمون شب دیده بود که دو تا نور به دور یک نور بزرگ تر در حال چرخش بودن، مثل چرخش زمین و سیارات به دور خورشید. بدون اینکه صدایی تولید بشه. این ماجرا به شدت ذهن منو به خودش مشغول کرد، و من از فردای اون روز در حال جمع آوری و مطالعه در این زمینه بودم. سایت ناسا هم شخم زده بودم و کلی دیتا جمع کرده بودم. تو اون روزها مجله دانستنی ها یه شماره چاپ کرده بود و به موضوع اشیاء پرنده ناشناس (UFO) پرداخته بود، که خوندن مجله هم به تکمیل اطلاعات من کمک کرد. بعدها فهمیدم خیلی قدیم تر ها (قبل از انقلاب فکر کنم)، یک شیء ناشناس تو آسمون کشور دیده میشه که به سه فروند از هواپیماهای نیروی هوایی دستور تعقیب و گریز داده میشه و به نقل از خلبان فرمانده عملیات، وقتی به نزدیکیش میرسن، به یکباره سیستم برق و موتور جت ها خاموش میشه و اون جسم ناشناس در یک چشم بهم زدن ناپدید میشه، و بعد دوباره هواپیماها روشن میشن!

همه این اتفاقات جالب و مهیج و بسیاری دیگر از شواهد انسانی از احتمال حضور فرازمینی ها خبر میده، همچنین شواهد تاریخی که نشون میده در گذشته بشر از فرازمینی ها مشورت میگرفته و تمدن های عظیم و پیشرفته مصر و ایران و خیلی جاهای دیگه وام گرفته از تکنولوژی فرازمینی ها بوده، همه اینها باید نشون بده که ما قطعاً تنها نیستیم. اما چرا هیچ کدوم رسماً ثابت نشده؟ چرا انسان ها احتمال وجود فرازمینی ها رو کتمان و پنهان میکنن؟ چرا خود فرازمینی ها خیلی مرموز و پشت پرده حضور دارن؟

این دنیای بی نهایت قطعاً فقط میزبان موجودات زنده روی کره زمین نیست، و ما انسان ها تنها نیستیم...


پ ن: ممکنه پیش خودتون بگید دوستت خالی بسته باور نکن، ولی من بعید میدونم، چون چنین آدمی نبود. یا ممکنه بگید خیال و وهمه، اما شاهدان اشیاء پرنده ناشناس زیاد بودن، و من منابع زیادی رو خوندم تا به این نتایج رسیدم.
پ ن: به همگی توصیه میکنم وبسایت علمی بیگ بنگ رو دنبال کنید و از مقالات به روز اون در حوزه علم استفاده ببرید. بخصوص موضوع نجوم :)
پ ن: راستی قالب جدید چطوره؟

UFO

وقتی به این سیاره ها و ستاره ها و ... فکر میکنم ، وقتی می بینم ، من انسان در برابرشون یه عضو خیلیییی کوچیکم ، واقعا نمیدونم چطور شکر خدا رو به جا بیارم ... و درکشون سخت میشه 

ویژگی عجیب این جسم سیاه بی انتها اینه که ماهیت وجودی آدم رو به چالش میکشه... و ما در این پارادوکس عمیق همیشه غرق میشیم...
قالب قشنگیه :)
مبارکه
زنده باشید :) نگاه شما زیباست...
آره دوستش داشتم و دارم این مطلبو. یه چی بگم و زیاده‌گویی نکنم. یه بار داشتم خودم با خودم یه کلمه رو تکرار میکردم.  همین که شما فرمودی. خدا بزرگ است... خدا بزرگ است. خدا بزرگ است. نمیدونم چرا یهو زبونم چرخید گفتم بزرگ، خداست. بزرگ خداست.... بعد یه کم فکر کردم دیدم عه این چقدر درست‌تره. بزرگ خداست . به جای اینکه بگیم خدا خالق است بگیم: خالق خداست. اعظم خداست. به جای اینکه بگیم خدا پاک است بگیم پاک خداست. بقیه سوء تفاهمن:D دَم شما گرم بابت مطلبت.
زنده باد
بزرگ خداست...
اینطوری خیلی بهتره :)

+ حضورت باعث افتخاره رفیق :)
یه بازی کامپیوتری بود بچه خواهرم بازی میکرد. اسمش نمیدونم چی بود. مُوس کامپیوتر دستش  بود و با نشانه گر یه سری چیزا رو میخورد و یه چیزایی هم نباید بهشون میخورد. تو یه شلوغی و همهمه ای به اندازه صفحه دستکتاپ برا خودش میلولید. دو سه مرحله که پیش میرفت، چیزایی که باید میخورد ماهیتشون بیشتر معلوم میشد. بعد از مرحله ی چهارم میدیدی باید میکروب و باکتری بخوره. فکر کن چهار مرحله ی قبلی یه موجوداتی بودن کوچکتر از باکتری. بعد یواش یواش در مراحل بعد از کوچکترین مخلوقات میخوره تا میرسه به سیاره ها و منظومه ها و کهکشانها و اصلا تمومی نداره. یه بار انقدر محو تماشای این دنیای لایتنهایی شده بودم که اطرافیان فکر میکردن هیجان بازی منو گرفته. دقیقا به حرف شما فکر میکردم. چقدر ما کوچک و حقیریم. ما اگر اشرف مخلوقاتیم. اگر خیلی بزرگیم فقط و فقط در دایره ی همین زمین خاکیِ خودمونه. دَمت گرم بابت این مطلب. خیلی روحمونو تازه کرد. یه جوراییمون کرد.
عجیبه، تا حالا این بازی رو ندیدم و چیزی در موردش نشنیدم..!
واقعاً همینطوره، این دنیا را انتهایی نیست، و وقتی میگیم خدا بزرگ است، بزرگ تر حد تصور و خیال ماست، مایی که میلیاردها سال نوری با کهکشان های دیگه فاصله داریم، و در یک جسم سیاه شناوریم، جسم سیاهی که آغاز و پایانی بر اون نمیشه تصور کرد...
مخلصیم برادر، خوشحالم که این پست مورد پسند واقع شد :)
وقتی بچه بودم و هر کس ازم می‌پرسید بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی، سرمو بالا گرفته، بادی به غبغب مینداختم و می‌گفتم: ستاره‌شناس. به مجله‌ها و کتاب‌های مربوط به نجوم به شدت علاقه‌مند بودم. وقتی سوم دبستان بودم یه دفترچه کوچیک داشتم که فرضیات علمی رو که به ذهنم می‌رسید توش یادداشت می‌کردم، دور از چشم همه یه گوشه می‌نشستم و با خودم فکر می‌کردم که چیکار میشه کرد تا زندگی و حیات رو در کرات دیگه‌ای مثل مریخ به جریان انداخت!(متاسفانه هیچ اثری از اون دفترچه باقی نمونده) مریخ و زحل رو خیلی دوست داشتم چون خوشگل بودن!( یکی خاکش قرمز و اون یکی هم که یه حلقه ناز دورشو گرفته:) ) 
توی تصوراتم همیشه از فضا و آسمون سر درمی‌آوردم. سختی‌های زندگی که بیشتر از تاب و توان یک دختربچه‌ بود، از زمین بیزارم کرده بود و به هر بهانه‌ای به سمت آسمون می‌کشوندم. خودم رو در آسمون غرق می‌کردم تا در مشقت‌ها غرق نشم.
گرچه به دلایلی از تحصیل در عرصه‌ی نجوم و ستاره‌شناسی منصرف شدم اما عشق آسمان و شگفتی‌هاش همیشه و همه‌جا شگفت‌زدم می‌کنه. :)

پ.ن: خونه‌ی نو مبارک :)

از این نوشته و کلیپ خیلی حس خوبی پیدا کردم، عالی بود:)
به به، شما هم که اهل کیهان و آسمان شب هستید که :)
اون دفترچه عجیب منو به فکر برد، خوندن فرضیات علمی یک دختر بچه نه ساله در مورد امکان حیات در سیارات دیگه واقعاً میتونه جذاب باشه! حیف که نیست...

:: ممنون :)
:: خیلی خوشحالم که این پست به نگاه پرمهر و ارزشمند شما خوش آمد :)
دقیقا ماهم از اون دوربین شکاری ها داشتیم 
نصف دیگش ذره بین نداشت!
منم خیلی به نجوم علاقه داشتم ،باید تو دانشگاه فیزیک میخوندم و تو ارشد گرایشم و نجوم میزدم 
بخاطر نجوم فیزیک و تحملومیکردم از یه جایی به بعد تصور اینکه بخوام فیزیک محض بخونم برام سخت شد و رهاش کردم....
این نجوم و دنیای شگفت انگیز فضا برای همه ما جذاب و پر کشش و زیباست
لطفاً تجربیات مطالعاتی خودتون در زمینه فیزیک کوانتوم و فیزیک کیهانی به اشتراک بگذارید..
منم دوران نوجوونی خیلی به این قضایا علاقمند بودم.
این که موجودات فرازمینی وجود داشته باشن رو می‌تونم بپذیرم و به نظرم منطقی هم هست، فقط ما تکنولوژی‌مون اونقدر پیش نرفته که پیداشون کنیم. اما اینکه با ما در ارتباط بوده باشن یا خیلی از تمدن‌های قدیمی با کمک اونا باشه رو نمی‌دونم. ترسناکه یه خورده :)

راستی خوشحال شدم وبلاگمو تو پیونداتون دیدم :) قالب نو هم مبارک.
این نظریه که فرازمینی ها هر چند وقت یک بار میان و با انسان ها تبادل اطلاعات میکنن، و حتی نظریه دیگه ای که اومدن DNA ما رو دستکاری کردن و ما موجودات جهش یافته ای هستیم، و باز نظریه ای که برخی از این موجودات DNA کریستالیزه و قدرت خداگونه دارند، همه و همه در کنار اینکه موضوعات جذابی به نظر میرسن، بسیااااااار ترسناک هم هست. قطعاً موجوداتی که به ابعاد فراتری تسلط دارند، میتونن خیلی خطرناک باشن...

:: خواهش میکنم، معمولاً وبلاگ نویس های خوش قلم رو لینک میکنم تا بقیه هم از خوندنشون استفاده ببرن، البته خیلی وقته به روز نشده، یه چند تا دیگه باید بهشون اضافه بشه :)
منم مثل بقیه آدما علاقه ی زیادی دارم. ولی مثل شما جستجو نمیکنم. با اینحال هیچ مستندی که در حال پخش باشه و متوجهش بشم هم از دست نیمدم.
واقها یه جای اون فیلم وقتی که دیگه رسیده بود به کوچک کردن کهکشانها و دوربین به سمت راستpanکرد، پیش خودم گفتم : عه زمینمون کو؟ کجا بود؟ گمش کردم. 
مگه میشه در این عالمِ لایتنهایی فقط 4-5 میلیارد انسان وجود داشته باشه اون هم فقط در روی زمین؟ همونطور که به خواست خدا همین انسانها میتونن در قطب زندگی کنن و خو بگیرن و همزمان هم نوعشون در کویری ترین نقطه های زمین زیست کنن، پس به اذن همون خدا میشه که در سردترین سیارات، موجوداتی باشن و در گرمترینشون هم ایضا". همین اواخر مستندی میدیدم که راوی میگفت: ناسا معتقده که موجودات دیگه ای هم هستند در این عالم که شاید اونا هم مثل ما در فکر ارتباط برقرار کردن با کُرات دیگه باشن. و یا شاید موفق شدن و ما از بقیه ی مخلوقات خدا دور ماندیم. ولی ما ایرانی ها هرچقدر هم معتقد باشیم، تهش میشه اینکه بعد از این آسمان دوتا فضا بیشتر وجود نداره. بهشت و جهنم.

با این ویدئو میشه معنی واقعی بزرگ بودن خدا رو درک کرد، خدایی که دنیایی به این عظمت و بی انتها خلق کرده، دنیایی که ابتدا و انتهایی نمیشه براش متصور شد. و چقدر ما حقیریم و کوچیک، اما گاهی اوقات ادعای خدایی میکنیم!! خنده دار نیست؟! 
قالب جدید مبارک، هر چند این قالب موقع بارگذاری خیلی حرص دراره. 
منم بهشون اعتقاد دارم، یه رمان از درمورد اهرام مصر و نحوه کمکشون برای ساختش رو خوندم. سومری ها به شدت به فضایی ها اعتقاد داشتن و تو بیشتر نقاشیاشون سفینه شونو کشیدن. شاید اون شکلی که تو ذهنمونه نباشن ولی امیدوارم مثل فیلم برخورد از نوع چهارم نباشن :/
ممنون :) سنگینه قالب؟ تو سیستم شما دیر بالا میاد؟
دقیقاً همینطوره، شواهد تاریخی خیلی زیاده از رد پلی فناوری های فرازمینی ها...
بقول یکی از دوستان فیزیکدانم موجوداتی که به ابعاد بیشتری تسلط دارن، ممکنه خطرناک باشن، مثل برخورد از نوع چهارم. چون ما قطعاً توانایی مقابله با قدرت اونها رو نداریم....
بابام یه زمانی هم میکروسکوپ داشت هم تلسکوپ . از تو خونه آسمونو نگاه می کردیم و گاهی می رفتیم کوه از بالای کوه آدمای روی زمین رو :| :) آدمای از همه جا بیخبر رو ...
با میکروسکوپ هم میشه دنیای بی انتهای درون رو دید و باز به قدرت و عظمت خدا پی برد...
شیطونی میکردینا با تلسکوپ :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">