آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

خاکستری

چهارشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۲:۱۲ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

در آسمان قلبم
کلاغ ها مشغول پروازند
و در قلمرو خویش به سارها اجازه پرواز نمی دهند
و کرکس ها در انتظار سقوط احساس
قلبم را نشانه گرفته اند
...
اینجا اشکی جوانه نمی زند
و عشقی نمی روید
کویر اینجا تشنه باران است
و در حسرت قطره ای احساس
...
روزمره هایم در سایه ها دنبال می شود
و گرمای خورشید آرزوییست دست نا یافتنی
...
چه باک ...
که اندیشه ای دارم
آزاد و رها...
و بالهایی بر پشت آن
که تا ابدیت پرواز می کنم
و آنسوی خورشید
تو را می یابم
...

پ ن: به وقت فراموشخانه

چکامه

پشت دریاها شهریست که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است...

چه متن احساسی و زیبایی بود :)

+قالب جدیدتون هم مبارک :)
درود و سپاس از حضور پرمهرتون :)
نظر لطف شماست، ممنون.. :)
سفیدی و روشنایی این قالب حس بهتری به آدم میده :)

واقعا زیبا شعر میگید، همیشه لذت میبرم :) 

اندیشه‌ای آزاد و رهایم آرزوست
که پروازکنان او را در آنسوی خورشید و ابدیت یابد :)
درود و سپاس :)
نظر لطف شماست و زیبا می نگرید.. :)
ممنون که تشریف میارید
مشتی  زیر دیپلم بنویس خوب....
چوب کاری میکنی داداش
ما که دیپلم هم نداریم :)
روزمره هایم در سایه ها دنبال می شود
و گرمای خورشید آرزوییست دست نا یافتنی...
خیلی قشنگه
چقدر این قالب مناسب تره. مبارکه
ممنونم از حضور پر مهرتون ..
آره، قالب باید ساده باشه، دوباره ممنونم :)
به نظرم خیلی شبیهم به این متن ، با این تفاوت که اندیشه ام بی بال است .
فعلا که در به در به دنبال احساس می گردم ...
برات احساسی ترین لحظات و پرواز بر بال اندیشه آرزومندم.. :)
مینیمال طور. خیلی هم خوب :) 
زنده باشید :)
تا ابدیت پرواز می‌کنم... :)

+ قالب عوض شد؟
:)
حس و حال وبلاگ نویسی به همون سادگیشه
به ما نیومده از این قرتی بازیا! :) ما معمولی ها به سادگی علاقه داریم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">