آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

يكشنبه, ۹ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۴۲ ق.ظ

کربلای چهار...

در هجوم خون و فشنگ

و از میان ناله های سربازی که سر نداشت
ندایی به آسمان نمی رسید
گویی خدا هم نمی شنید
دعای مادری فرسنگ ها آن طرف تر
که بی تاب فرزند خویش
نمازش قضا نشد...
باران خمپاره و گلوله
ظلمت شب را می شکست
و مرگ آنسوی خاکریز
انتظار شکوفه هایی را می کشید
که به بهار لبخند می زدند
کابوس شب
دلهره لحظه های انتظار بود
که به مسلخ می برد
تن های خسته ای را
که پر پر می شدند
زیر خروارها خاک
با دستانی بسته...
- آبان
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۹
حمید آبان

جنگ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">