آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

تمنا

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۴۸ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

تو را تمنا میکند
نگاهی به درازای تاریخ
و به مسلخ می کشد
حس غبار گرفته ی سالهای انتظار را
و رنگ زمستان گرفته
نفس هایی که به گرمای تموز پناه برده اند
دیگر آواز نمی خوانند چلچله ها
که گرفتارند به چنگ عقاب ها
و قصه ای نقل نمی شود
از پس هجوم احساسات بی حساب
تو را بهار تمنا میکند
به عطر اردیبهشت
تو را جویبار تمنا میکند
به وقت آرامش
...

پ ن: به وقت خرداد، به رنگ فراموشخانه...

چکامه

زیبا بیانش کردین.ممنونم.
اگر شما از کلماتین.پس نوشته ها و کتاب ها در شما جاری اند.پس زنده ایید.چون زندگی شما به روی کاغذ اوردن شما و احساساتتونه در بعد کلمات (:
چه تعبیر زیبایی
ممنونم
:)
وقتی شاعر یه شعری رو پخش میکنه دیگه مرده به حساب میاد.و همه قضاوت ها دست خوانندس. ولی!شما زنده ایید.بیت زیر یعنی چی؟حس کردم یه پارادوکسه که حقش ادا نشده.میشه توضیح بدین؟
نفس هایی که به گرمای تموز پناه برده اند

زنده به کلمات
مرده در کالبد خاطرات

+ نفس گرم می شود به ضربان احساس، گاهی به وقت خلوت و تنهایی گرمای تابستان را به تن می کند، گاهی اما تاب نمی آورد و یخ می زند...
امیدوارم منظورم رو رسونده باشم.
+ ممنون از حضور سبز شما :)
عملاً چیزی به اسمِ فراموشی وجود نداره.
آدرسش رو لطف می‌کنید؟!
درسته چیزی به اسم فراموشی وجود نداره...
بعضی از بازمانده نوشته های اون سالها رو اینجا میتونید بخونید..
فراموشی؟!
این اسم فراموشخانه اشاره به سالهایی داره که صندوقچه خاطراتش بسته شده، اما بعضی واژه هاش سرکشی میکنن و گاهی دوباره خونده میشن، گاهی هم اینچنین بی پروا دوباره منتشر میشن، انگار که نمیخوان فراموش بشن...
شاید دوباره بسته شد این صندوقچه و این بار محکم تر از قبل، اما هیچ تضمینی نیست دوباره سالها بعد قفل پوسیده این صندوق باز نشه... خیلی از حرف ها توی همون سالها مدفون شدن و سرنوشتی جز نابودی نداشتن، اما این واژه ها گویی قصد رفتن و نیامدن ندارن...
اگر دوست داشتید بخونید از حرف های فراموشخانه، آدرسش همینجا توی دنیای اینترنته، فقط یه چند تا خیابون اون طرف تر، به وقت "شعر نو"...
بعضی کلمات خودشون بار معنایی و لفظیشون ارامش‌بخشه، مثلا جویبار، ارامش، عطر، اردی‌بهشت که توی این متن بود‌.
ممنون :)
درود و سپاس :)
حضورتون باعث افتخاره..
"به عطر اردیبهشت" رو دوست داشتم :)
سبکش و بعضی کلمات با شعر قبلی یکیه
اگه منظورتون «خاکستری» هست، از آن شعر تا این شعر فاصله ایست به وسعت هفت سال...!
انگار جنس حرفام بعد از هفت سال تغییری نکرده! نمیدونم این خوبه یا بد!!
تو را بهار تمنا میکند .شعر قشنگی بود
درود و سپاس از حضور پرمهرتان...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">