آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

اعجاز

يكشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۱۹ ب.ظ

سلام واژه هایم را بپذیر
که در تب نگاه تو
به پرتگاه سکوت می روند
تو اما
بسان خورشید
تازه می کنی زمزمه بهار را
که چندیست خو کرده به نغمه زمستان
از خروش نگاهت
عشق فرو می ریزد
و جاری می شود
در این سرزمین بی نام و نشان
تو را اعجازی می بینم
بسان دم مسیحا
که کالبد خاکستر گرفته را
به سلام صنوبرها زنده می کند

پ ن: ندارد.

  • حمید آبان

چکامه

نظرات  (۶)

سختش کردید!
پاسخ:
نه بابا سخت نشد که! :)
واقعا دلنشین و زیبا بود ... 
پاسخ:
درود و سپاس
نگاهتان زیباست..
  • هیوا جعفری
  • خیلی خوبه، به دلم نشست :)
    پاسخ:
    درود و سپاس :)
  • حـ . آرمان (استاد بزرگ)
  • جالب بود

    اگه پ.ن ندارد پس چرا نوشتین ندارد؟
    خب نمینوشتین کلا :)
    پاسخ:
    درود و سپاس
    اولش داشت، بعد ندارد شد :)
    از این به بعد چشم، پ ن ها اگه ندارد شد، نمی نویسم :)
  • פـریـر بانو
  • بسیار زیبا! درود بر شما. :)
    پاسخ:
    درود و سپاس از نگاه پرمهرتان
    زیبا می نگرید..
    یه کتابی داشتم قدیما به اسم حق با افتابگردان هاست این نوشته من و یاد اون کتاب انداخت
    پاسخ:
    حق با آفتابگردان هاست
    نخوندم این کتاب رو، ولی بعد از معرفی شما جستجو کردم و چیزهایی ازش دستگیرم شد
    امیدوارم به نگاه ارزشمندتان آمده باشد این چند سطر دلنوشته
    سپاس از حضور پر مهرتان

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">