آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

سه شنبه, ۴ تیر ۱۳۹۸، ۱۲:۰۱ ب.ظ

وبلاگ نویسی!

به تاریخچه وبلاگ نویسی در جهان، ایران و حتی خودم اشاره نمیکنم! (اینجا رو بخونید)، اما از کوتاه نوشته های بعضی دوستان که بیشتر شبیه توئیت کردن هست غصه ام میگیره، ما برای به اشتراک گذاشتن عکس اینستاگرام داریم، برای کوتاه نویسی های روزانه توئیتر داریم، در کل شبکه های اجتماعی متنوعی هست که میشه مطابق با نوع نوشته ما در اون مطلب گذاشت یا نقطه نظرات رو نوشت. اما فضای وبلاگ نویسی و بلاگر بودن کمی فضای متفاوت تری نسبت به سایر شبکه های اجتماعی داره. ما در کنار نوشتن روزمره ها و خاطراتمون، باید به ارتقای معرفت و آگاهی هم کمک کنیم، این به این معنا نیست که حتما مقالات یا مطالب آموزنده به اشتراک بگذاریم، بلکه در دل خواندن روزمره ها و خاطرات هم میشه یاد گرفت و به آموخته ها اضافه کرد. خوشبختانه بیشتر دوستانی که دنبال میکنم در مسیر وبلاگ نویسی قرار دارن و از خوندن نوشته های تلخ و شیرین دوستان در کنار اینکه لذت می برم بسیار به جهان بینی و آگاهی من افزوده میشه. ما اینجاییم تا حرفی برای گفتن داشته باشیم، کلامی برای نوشتن داشته باشیم، غیر از این بود، اینجا نبودیم، اینجا نمی نوشتیم..

یک بلاگر دردمند باید دنیای پیرامونش رو با دقت بیشتری ببینه، مشکلات اجتماعی رو رصد کنه، اخلاق و رفتار آدم ها رو زیر نظر بگیره، به دور از وابستگی های سیاسی واقعیت ها رو منعکس کنه، و آزادانه اندیشه های کوچک و بزرگش رو به رشته تحریر در بیاره، دنیا پر از وقایع به ظاهر بی اهمیتیه که آبستن اتفاقات بزرگی هستن، و این یک وبلاگ نویس رو مکلف میکنه نه تنها با چشم سر که با چشم دل به همه چیز نگاه کنه...

من بعنوان عضو خیلی کوچکی از بلاگرهای فارسی زبان با اذعان به اینکه هیچ ادعایی در این زمینه ندارم، صرفاً آنچه در ذهنم میگذشت رو نوشتم، بقول معروف بلند بلند فکر می کردم :)

پ ن: نکته ای در دنیای ما وبلاگ نویس ها وجود داره، و اون اینکه جملگی دلخوشیم به شنیدن یا بهتره بگم به خوندن حرف های هم زیر پست هایی که میگذاریم، خواه نقد و نکوهش، خواه پند و اندرز، خواه تعریف و تمجید، خلاصه هرچه از دوست رسد نکوست... حتی دوستانی که کامنت همه پست ها رو هم میبندن، دلخوش به خواندن پیام دوستان از قاب پیام خصوصی هستن! وقتی پیامی و یا پاسخی به حرف های هم ندیم، وقتی راهی برای شنیدن و خواندن حرف های هم باز نگذاریم، اینجا چه می کنیم؟ می شد تو دفتر خاطرات یا سررسید بنویسیم، بی آنکه کسی بخونه، پس هستیم تا بخونیم، تا خونده بشیم، و حرف های همدیگه رو بشنویم..

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۸/۰۴/۰۴
حمید آبان

وبلاگ نویسی

نظرات  (۲۲)

۳۱ تیر ۹۸ ، ۱۱:۱۷ کارمند مجرد
به جرات بگویم که متاسفانه حدود 80% وبلاگ ها
بلانسبت شما و معدود دوستان بیانی
بیشتر حرف مفت می زنند
و وقت مخاطب رو می گیرن
محتوایی حقیقتا ندارند

خوشوقت شدم
پاسخ:
متاسفانه وبلاگ ها هم به مرض سایر شبکه های اجتماعی دچار شدن و تبدیل شدن به سلبریتی پروری!
من هم از حضور شما خوشوقتم :)
۲۰ تیر ۹۸ ، ۱۱:۰۱ کارمند مجرد
سلام
لینک سایت افتاب در این پست شما فعال نیست
حذفش کنید!

در خصوص مطالب شما و دغدغه های وبلاگ نویسی به نظر من باید این مساله را اضافه کرد که متاسفانه بلاگرهای فعال، مسائل اجتماعی و مسائل روز مردم رو نمی گن

بسیاری از وبلاگ ها(حتی بخش زیادی از وبلاگ های برگزیدۀ بیان و پر مخاطب) محتواهای شخصی، روزمرگی های ببخشید چرت و پرت! و این محتواها رو می نویسند

بسیاری از نظرات فقط اتلاف عمر و وقت هست
و حالت مسنجربازی!

این خیلی درد بزرگی هست

درد بزرگتر اینه که وبلاگ های با محتوا بسیاری یا لینک دادن به وبلاگ های خوب و با عشق نوشته شده! یادشان رفته
یا انجام نمی دهند

من پیشنهاد می کنم در این وبلاگ، بیشتر از تجربه های خودتان در وبلاگ نویسی بنویسید

مفیدتر خواهد بود قطعا برای همۀ ما و حتی خودتان

وبلاگ نویسی دنیایی دارد که هنوز بطور کامل کشف نشده

و توانمندی هایی که هنوز تعریف نشده است

ما متاسفانه در حوزۀ علوم انسانی و محتوا، قوانین کپی رایت نداریم که اگر بود، وضعیت تولید محتوای فارسی بسیار بهتر از اینی هستی که می بینیم

بلاگستان فارسی یخبندانی بزرگ را در حال تجربه هست

اما در این یخبندان هم قوی تر ها می مانند و زندگی می کنند!
پاسخ:
سایتشون در حال به روزرسانیه، لینک درست میشه..
موافقم، بسیاری از پرمخاطب ها که میتونن فرهنگ سازی کنن در این امر، به این مهم توجه نمیکنن، و بسیاری از کامنت ها بیشتر رنگ و بوی تعریف و تمجید داره تا نقد و بررسی!
امیدوارم این عصر یخبندان خیلی زود به پایان برسه و شاهد شکوفا شدن بلاگستان باشیم، پر از دغدغه مندی و مطالب خواندنی :)
ممنون از حضور اینچنین پر نکته شما :)
درسته پست طویله نویسی زیاد دارم، ولی خیلی وقت ها دلم خواسته که در حد دو سه خط چیزی بنویسم، ذهنم رو آروم کنم و برم. فرمایش شما متینه، ولی باید اجازه بدیم هر کس از مطالبی که دوست داره بنویسه. :-)
پاسخ:
میخوانمش طویل نویسی :)
من که خدای ناکرده کسی رو متهم یا نوشته هاش رو سبک نشمردم، فقط دغدغه کیفیت (و نه کمیت) دارم، تیر قضاوتم هم اول از همه بسوی خودم نشانه میرم تا وبلاگ نویس بهتری باشم...
من همیشه آیتم "هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت" شما رو میخوندم و نکته های جامعه شناسی خیلی خوبی ازش دریافت می کردم، امیدوارم ادامه بدید :)
افتخار دادین اینجا رو خوندین :)
سلام.واقعا موافقم.بلاگ برای نوشتنه.برای ریختن بیرون.برای توجه.برای نمودِ احساساتی که دوی دو کلمه و یه سطر و یه داد و یه گریه خلاصه نمیشن.الان شده توئیتر بازی.
پی نوشت:ه چیزی رو متوجه شدم که درد اور است!.همینطوری که تعداد دنبال کننده های ادم میره بالا.بیشتر خواننده ها کم میشن.یادمه اون اول دوتا خواننده داشتم.حدودن یک ماه پیش.ولی نظر میزاشتن حرف میزدن با ادم.الان همه ما هیچ ما نگاهن.
پاسخ:
برای اینکه نوشته هاتون دیده بشه و خونده بشه باید صبور باشید، ضمن اینکه خوب بنویسید، در هر سبکی که بهش علاقه دارید. دولت آبادی ها و مارکز ها هم از اول نویسنده های بزرگی نبودن، به مرور به اون جایگاه رسیدن، با مشق و تمرین زیاد، با مطالعه زیاد...
ضمن اینکه با کلیت حرفاتون موافقم :)
۰۶ تیر ۹۸ ، ۱۷:۳۵ کارمند مجرد
دلیل دارد: دغدغه های زندگی زیاد شده و افراد درگیر مسائل اقتصادی
وبلاگ نوشتن با محتوای خوب  و طولانی، زمان می خواهد

ای کاش خبرگزاری ها و رسانه ها، بخشی از بودجه خودشان را به وبلاگ نویسان فعال می دادند...
پاسخ:
قبول دارم که دغدغه های اقتصادی و مشغله های روزمره ما رو از خواندن و نوشتن دور کرده، و بر کیفیت فرهنگی ما تاثیر سوء داشته، اما اگر قراره وبلاگ نویسی کنیم، باید برای این کار وقت بگذاریم، وگرنه بهتره وارد این فضا نشیم...
با قسمت دوم فرمایش شما خیلی موافق نیستم، چرا که نویسنده جیره خوار، نویسنده آزادی نخواهد بود و خط فکری خاصی رو ترویج خواهد داد، باید آزادانه فکر کنیم و آزادانه بنویسیم....
۰۶ تیر ۹۸ ، ۰۷:۵۲ هیوا جعفری
باهاتون موافقم و فکر می کنم کوتاه نویسی جاش اینجا نیست، هرچند عقاید رو نمیشه نوشت ولی خاطرات و چیزهایی که یادمیگیریم رو باید بنویسیم. لحن نوشتنتون رو دوست دارم، ساده و دقیق:)
پاسخ:
ممنونم از حضور واژه های پر مهرتون :)
باز هم با قلم فوق العاده تون مارو وادار کردین به فکر کردن
دقیقا همینطوره . وبلاگ نویسی خیلی بیشتر از فضاهای دیگه میتونه انسان هارو رشد بده و اونها رو با زندگی بدون پرده ی آدمهای دیگه آشنا کنه 
چون اینجا فقط از خوشبختی ها و فقط از بدبختی ها حرف زده نمیشه و چهره و سن و تحصیلات و پول افراد ، تاثیری روی خوبی و مهم بودن نوشته هاشون نداره .

پ.ن : چقدر خوب که به این موضوع اشاره کردین . واقعا گاهی اوقات بسته بودن نظرات یک پست یک جور بی احترامی به مخاطب محسوب میشه .
و اصلا لذت بخش بودن نوشتن در وبلاگ ، به همون بحث ، انتقاد و صحبت هایی برمیگرده  که زیر هر پست جریان دارن .

ان شاالله بتونیم وبلاگ نویس های مفید و دغدغه مندی باشیم​ 
پاسخ:
ضمن تشکر از حضور ارزشمند و پیام اینچنین پرمهرتون، حرفاتون رو تایید میکنم..
امیدوارم جملگی به رسالت و هدف والای نوشتن دست پیدا کنیم :
من خسته شدم از نوشتن تو همه فضاها!!!

پاسخ:
اینجا ایستگاه توقف و استراحته آلاء خانم، جایی که میشینی یه چای نوش جان میکنی و از روزمره ها می نویسی، با بقیه جاها کاری ندارم، ولی اینجا نوشتن رو کنار نذارید...
۰۵ تیر ۹۸ ، ۱۵:۳۱ قاسم صفایی نژاد
قبلا گفتم. وبلاگ نویسی در فضای مجازی همون حکم کتاب رو داره برای رسانه‌های گروهی.
پاسخ:
درست میفرمایید دکتر، اون پست شما رو هم خونده بودم، و چه بجا و درست فرمودید :)
۰۵ تیر ۹۸ ، ۱۳:۴۸ سمیرا شیری
درود بر شما
دغدغه‌های وبلاگ‌نویسی شما برام خیلی جالب بود. اصلا همین دغدغه‌مندی برای نوشتن و هدف‌داری نویسندگی به نظرم خیلی قابل تحسینه. من همیشه دوست داشتم یه رسالت خاص رو در نوشتن و به طور خاص وب‌نویسی پی‌ بگیرم، اما خب هنوز بهش نرسیدم و شاید بد برهه‌ای از زندگیم رو برای علنی نوشتن انتخاب کردم؛ همین باعث شده بین نوشته‌هام یه سرگردونی عجیبی به چشم بخوره!
اما در مورد این فضا و خوندن مطالب دوستان، برای من به شخصه شناخت آدم‌ها‌ی مختلف، طرزتفکرها، دغدغه‌ها و گرایشات متفاوتشون خیلی جذاب و دوست‌داشتنیه... کلا شنونده و بیننده بودن رو به گفتن ترجیح می‌دم. گاهی تو دنیاهای عجیب آدم‌ها غرق میشم، گاهی خودمو جاشون قرار می‌دم  و در کل وبلاگ فضای خوبی رو برای دیدن و شنیدن آدم‌ها فراهم آورده... 
خلاصه اینکه خواستم بگم این مطلب شما خیلی خوب بود و حرفای زیادی داره که آدم رو به حرف میاره... ممنون :) 
پاسخ:
درود بر شما
ضمن تشکر از حضور ارزشمند و پیام پربار شما، من هم مثل شما به این فکر میکنم همیشه، که مسیر و سبک خاصی رو برای نوشتن داشته باشم، اما اول از همه دغدغه ها و مشغله ها، و بعد تنبلی در تمرین و مشق نویسندگی، من رو از این مسیر دور کرده. و این وبلاگ نویسی و بقول معروف قلم فرسایی ها رو مشق میدونم برای خودم تا در آینده وبلاگ نویس و شاید نویسنده بهتری بشم..
دنیای آدم های اینجا یعنی بلاگر ها با دنیاهای مجازی دیگه خیلی فرق داره و آدم ها خیلی شبیه خودشون هستن تا چیزی که بهش تظاهر میکنن، و این منحصر به فرد میکنه این فضا رو، و باعث میشه حتی اگه سالها ازش دور باشی، باز به خویشتن خویش برگردی..
بازم ممنونم از حضور واژه هاتون :)
ما بی شناسنامه نیستیم، ما از مردم جدا نمی باشیم، محل مهر جیره بندی قند و شکر، مهر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری.
ما بی شناسنامه نیستیم، اولاد زجر کشیده آل عبا، فرزندان زندان های بی نام و نشان و حبس ها و دخمه های فراموش، ما بی شناسنامه نیستیم ،اهل قنوتیم، ساکن دهستان نیایش و بچه جنوب عشقیم، کبوتران قباپوشی که بال در خون شهیدان کربلا نهاده ایم و عمری بر شاخه ها مرثیه خوان ذبح بنی آدم ، ما از امتزاج دو ایمان بدوی روستائی از تصادم دو عدم ساده بوجود آمده ایم، با هیچ کس هیچ فرقی نداریم و نمازمان را اول وقت می خوانیم.
ما محصول آن لحظاتی هستیم که خسته از بیل و رنجور از داس خیمه دعائی برافراشته اند، ما ساده‌نشینان کاخ ویرانه فقر و فنائیم. پنجره هائی که روبسوی افق سبز توکل باز می شوند، ما مثل کتابی در هر گوشه خاک و در هر لحظه از روزگار باز می شویم و دیگران را از خود باخبر می کنیم.
ما مثل وضو ساده و پاکیم، عین افطار بی آلایش و معصومیم، ما را می‌شود در هر گوشه مسجد پیدا کرد. در هر جنسی جستجو نمود، با هر دردی دریافت، ما مثل تلاوت غمگینیم، مثل تکبیر حالت خنجر داریم، و دوستان ما شیران روز و پارسایان شبند، از نوح به بعد تا کربلا و هویزه وتا هویزه حضور داریم، پشت هر سنگی روییده ایم، با هر بوته ای رسیده ایم، بر هر شاخی بر داده ایم، ما در این آب و خاک سبز می شویم ما بی شناسنامه نیستیم.


شادی روح مطهرش صلوات

مطالب بیشتر در مورد شهید دکتر بهشتی
پاسخ:
زنده باد...
ویژگی که وبلاگنویسی رو خاص کرده بنظرم نقاب نداشتن هست
سایر برنامه های اجتماعی باب شده انسان رو ناخواسته سوق میدن به سمت شوآف
اما این فضا اینجوری نیست
اینجا صداقت بچه ها رو حس میکنی :)
پاسخ:
قبول دارم فرمایش شما رو، فضای وبلاگ نویسی خیلی کم درگیر شوآف های سایر فضاهای مجازی شده و جماعت وبلاگ نویس روراست تر و صادق تر هستن، حتی افرادی که بخوان وارد این فضای ظاهرسازی بشن خیلی زود حذف میشن، چون مورد اقبال قرار نمیگیرن..
ممنون از حضور سبز شما :)
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۸:۳۱ شرلوک هلمز
درود بر شما

بله کاملا درست می گید:

«باز هم عرض میکنم، این حرف ها متر و معیاری برای نوشته ها تعیین نمی کنه، ما به هدفمند نوشتن احتیاج داریم، به درست نوشتن. گاهی کوتاه و گاهی بلند، نوشته ای که حرف برای گفتن و شنیدن داشته باشه بدون توجه به تعداد سطر ها و کلمات ارزش خوندن داره.»
پاسخ:
درود بر شما
پایدار و برقرار باشید :)
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۸:۰۷ شرلوک هلمز
بله همین طوره.با نظر نیکوی شما موافقم. :)
ولی این که یک نفر گاهی اوقات کوتاه می نویسه یا کلا کوتاه می نویسه شاید دلیلش این باشه که می تونه احساسات و افکارش رو فقط در چند جمله ی کوتاه بیان کنه.شاید برای بلند فکر کردن فقط به همین چند جمله ی کوتاه نیاز داشته باشه.شاید دفتر خاطراتش هم پر از جملات و متن های کوتاه باشه.شاید با این جملات کوتاه نیاز به کلی همدردی داره.شاید وقتی برای بلند نویسی نداره و کلی شاید دیگه. :)
نمی شه فقط از روی ظاهر از آدم ها نتیجه گیری کرد. :)
پاسخ:
درود
باز هم عرض میکنم، این حرف ها متر و معیاری برای نوشته ها تعیین نمی کنه، ما به هدفمند نوشتن احتیاج داریم، به درست نوشتن. گاهی کوتاه و گاهی بلند، نوشته ای که حرف برای گفتن و شنیدن داشته باشه بدون توجه به تعداد سطر ها و کلمات ارزش خوندن داره. من هم خدای ناکرده در مقام قضاوت قرار نگرفتم :)
ممنون که ردپای خاکستری زمان رو از نظر ارزشمندتون میگذرونید :)
با این حساب من هرگز یه وبلاگ‌نویس درست و حسابی نمی‌شم، چون نوشتن و خوندن متنای کوتاه رو دقیقا به اندازه بلندا دوست دارم. :) 
پاسخ:
در پاسخ به یکی از دوستان هم عرض کردم، کوتاه نوشتن از نوع توئیت توی دنیای وبلاگ نویسی شاید صورت خوشی نداشته باشه، چرا که میتونیم اون سبک نوشتاری رو در توئیتر انجام بدیم. متن های کوتاه هم میتونن پر از حرف باشن برای گفتن و شنیدن و هیچ وقت متر و معیاری برای نوشته ها نباید تعیین کنیم. متن کوتاه و باکیفیت هزاران برابر ارزشمند تر از متن های بلند و بی معنیه.. همه ما میتونیم وبلاگ نویس خوبی باشیم :)
ممنون که خواندید و نوشتید :)
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۵:۳۷ -دایناسو ر-
واقعا گاهی پست‌هایی مثل این پست لازمه. در طول مدتی که پست رو می‌خوندم داشتم نوشته‌های خودمو می‌سنجیدم. حتی رفتم چند صفحه از وبلاگمو خوندم و برگشتم و پستتونو دوباره خوندم. احساس کردم چقدر بیهوده می‌نویسیم... شاید بهتر باشه قضیه‌ی «هر روز یه پست» رو اصلا کنار بذارم وبا تمرکز بیش‌تری پست بذارم.
پاسخ:
خدای ناکرده من قصد جسارت نداشتم، فقط تلنگری بود که اول از همه به خودم زدم، بعد تقاضایی بود که از هممون داشتم تا کیفیت نوشته هامون بالاتر بره..
ممنون که خواندید و نوشتید :)
حرفتونو خیلی قبول دارم.
منم از خوندن پست‌هایی توییت گونه غصه‌م می‌گیره. خودمم اصلا دست و دلم نمی‌ره پست کوتاه بذارم نمی‌دونم چرا :)) (با این که ممکنه خیلی پست‌های بلندم هم روزانه‌نویسی‌های معمولی باشن.)

پاسخ:
زنده باشید..
دقیقاً توئیت گونه، این رنج میده آدمو! وگرنه بعضی پست های کوتاه هم پر از حرف برای خوندنه..
روزانه نویسی ها اصلا بد نیست، بخشی از وبلاگ میتونه به روزانه نویسی اختصاص داده بشه، حتی اگر خوندنش به آگاهی ما اضافه نکنه، کمترین ثمره اش اینه که از حال هم باخبر میشیم و برای مشکلات هم راه حل ارائه می کنیم، و این یک جامعه کوچیک وبلاگی میسازه که آدمها با هم تعامل و هم فکری دارن..
ممنون از حضورتون :)
کاملاً درسته.
پاسخ:
زنده باشید :)
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۲:۵۷ معلمی از جنس اینده
سلام خیلی عالی بود موفق باشید.
پاسخ:
زنده باشید :)
این خیلی عالیه ها رو حس میکنم حالت کپی پیست داره! (جسارت منو ببخشید)
بعضی از دوستان کم لطفی می‌کنن به نظرم.
حتی گاهی به من خرده می‌گیرن که چرا طولانی می‌نویسی.
در حالی که به نظرم ماهیت وبلاگ نویسی دقیقا همینه که کامل و جامع به یک مسئله بپردازی. کوتاه نویسی هم حد و حدود خودش رو داره. نمیشه کسی رو مجبور کرد که با متر و معیار ما جلو بره. اما دیگه پست تک جمله‌ای واقعا در حوزۀ وبلاگ جایی نداره.
جدیدا اونقدر بی‌حوصله شدم که هر وبلاگی که نتونه چیزی بهم اضافه کنه آن فالو می‌کنم. حتی اگر دوستم باشه. به نظرم ما نیومدیم اینجا یک سری حرف‌های پیش پا افتاده و سطحی بخونیم. حتی اگر روزانه نویسی می‌کنیم باید تلاش کنیم سطحش رو ارتقا بدیم که مردم رغبت کنن بخونن و حس نکنن وقت‌شون تلف شده
پاسخ:
خدای ناکرده در مقام قضاوت و تعیین متر و معیار برای نوشته ها نیستم، منظور من هم همین تک جمله ای ها بود...
با قسمت انتهایی پیامتون هم موافقم، و دوستانی که به طولانی بودن نوشته های شما خرده میگیرن، مبتلا به کوتاه خوندن های شبکه های اجتماعی شدن و حتی به نظرم اهل مطالعه کتاب هم نباشن!
حضور و پیام دوستانی چون شما مایه دلگرمی این نوشته هاست...
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۲:۱۷ פـریـر بانو
موافقم با حرف‌هاتون. اینجاییم تا با فکر بنویسیم و بخونیم...
امیدوارم که من هم بتونم یک‌روز به این نقطه برسم...
پاسخ:
من هم امیدوارم به وقت نوشتن اندیشیده باشم، خوانده باشم...
ممنون از حضورتون حریر بانو..
حرفت حسابه حاج حمید
پاسخ:
حضورت حقه میرزا جان...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">