آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

زندگی می کنیم یا زنده ایم؟

دوشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ۰۶:۴۵ ب.ظ

گاهی آدم رمانی نیمه‌تمام دارد، می‌رود خانه، چای دم می‌کند، سیگاری زیر لب می‌گذارد، تکیه به بالشی می‌دهد و نرم‌نرم می‌خواند. خب، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد، اما بدبختی این است که هر شب نمی‌شود این کار را کرد.
آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است، حرف بزند. درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند. اما کو تا یکی این‌طور و آن‌همه اُخت پیدا بشود؟!

- هوشنگ گلشیری

کتاب بخونیم، با هم کتاب بخونیم، درباره خوانده ها و نخوانده ها حرف بزنیم، به حرف هم گوش بدیم، به اندیشه های هم احترام بذاریم، سعی نکنیم عقایدمون رو به کسی تحمیل کنیم، تلاش نکنیم همدیگه رو تغییر بدیم، فقط در یک طیف یا موضوع خاص کتاب نخونیم، یک بار هم که شده قرآن رو از اول تا آخر به زبان فارسی بخونیم و بفهمیم، یک بار هم که شده به فلسفه وجودی خدا فکر کنیم و نترسیم از اینکه ممکنه باورهامون تغییر کنه، نترسیم از اینکه ممکنه منکر و کافر وجود خدا بشیم، تاریخ بخونیم، فلسفه بخونیم، رمان بخونیم، بیشتر بخونیم، کمتر حرف بزنیم، کمتر بخوریم، کمتر بخوابیم، راه بریم، قدم بزنیم، بازی کردن بچه ها رو تماشا کنیم، به پدر و مادرهامون سر بزنیم، به پدربزرگ و مادربزرگ هامون سر بزنیم، به خواهر و برادرمون زنگ بزنیم و حالشو بپرسیم، به هم پیام بدیم و بگیم که چقدر دلمون برای هم تنگ شده، زندگی کوتاه تر از اونیه که نخوای اونطوری که دوست داری زندگی کنی، وقت کمه و باید خوشحال زندگی کنیم، یک بار بیشتر شانس زندگی کردن نداریم، فقط یک بار...

+ به کارهایی که به فکر من رسید و نرسید، شما هم اضافه کنید...

۹۸/۰۴/۱۷ موافقین ۷ مخالفین ۰
حمید آبان

نظرات  (۱۵)

۱۹ تیر ۹۸ ، ۰۹:۵۹ سمیرا شیری
هر جا هستیم سعی کنیم باشیم. یه کم دیوونه باشیم،  عاشق باشیم، شعر بخونیم، با دیوونه‌هایی چون مولانا آشنا بشیم، مولانا بخونیم. از مولانا گفتم و نتونستم شما رو به این غزل مهمون نکنم :) 

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا

عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر
تشنه مخمور نگر ای شه خمار بیا

پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی
بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا

گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی
یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا

از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بی‌دل و دستار بیا

روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا

ای علم عالم نو پیش تو هر عقل گرو
گاه میا گاه مرو خیز به یک بار بیا

ای دل آغشته به خون چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون غوره میفشار بیا

ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا

ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا

ای نفس نوح بیا وی هوس روح بیا
مرهم مجروح بیا صحت بیمار بیا

ای مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادی عشاق بجو کوری اغیار بیا

بس بود ای ناطق جان چند از این گفت زبان
چند زنی طبل بیان بی‌دم و گفتار بیا

  

پاسخ:
این شعر تمام آنچه باید بدانیم و عمل کنیم بود :)
ممنون از حضور سبز و پر فروغ شما که همواره با خودتون عطر مولانا رو به همراه دارید...
امیدوارم خیلی زود روشن شدن چراغ دارالمجانین رو ببینیم و از کلام و واژگان شما بهره مند بشیم :)
یه مدت خیلی رو بورس بودن فرهنگ و انوشه بعد محو شدن
بخاطر نوستالژی بودن گوش میدمشون
توصیه میکنم یکی از سخنرانی های جذابش و گوش کنید خاطرات زنده میشه
پاسخ:
بله، من سال 86 وارد دانشگاه شدم و یادمه اون سالها خیلی مخاطب داشتن :)
چشم، اتفاقا یه فولدر از اون سخنرانی ها روی لپ تاپ دارم :)
سروش گوش میکردم ولی حرفاش روحم و اروم نمیکرد
الان دکتر شیری گوش میدم، با استاد پناهیان، و استاد شجاعی، سخنرانی های قدیمی فرهنگ و انوشه

پاسخ:
قول میدم الهی قمشه ای روحتون رو آروم کنه :)
دکتر انوشه و فرهنگ هم به وقت دانشجویی گوش کردم چند تا از سخنرانی هاشون رو، دکتر انوشه که با شوخی هاش عالی بود، اما پر از حرف حساب :)
ممنون..
اینجا انقدر گرمه و من سرما خوردم که فقط دلم میخواد زیر کولر دراز بکشم و یک حجم بی‌پایان نت داشته باشم و فیلم ببینم و کتاب بخونم، همین :) 
ولی اینایی که گفتید خیلی خوبه، با دوستاتون بیرون برید، با هم برید یه کافه و بستنی بخورید، قدم بزنید، آواز بخونید، در مورد کتاب و موسیقی و فیلم حرف بزنید، تو جمع‌های خانوادگی باشید، از بحث‌ و جدل های بی‌خود بپرهیزید، بگید و بخندید و خلاصه خوش بگذرونید و شاد باشید :)
پاسخ:
به نظرم گرما خورده باشید :)
این خوشی های تنبلانه هم خیلی خوبه، ولی کوتاه مدت :)
ممنون از یادآوری این کارهای خوب..
نمیدونم چرا همیشه شعرا وقتی میخوان یه حال خوب و توصیف کنن به سیگار اشاره میکنن!!
شاید باورتون نشه خیلی وقت ها ترقیب میشدم که برم سیگار بکشم حالم خوب شه!!!
از شما گنهون نباشه یه بار هم کشیدم تو اوج عصبانیت تلقین کردم که ارومم میکنه 
ولی فقط همون یه بار بود😁😁
جای تاسف داره  ولی😭
پاسخ:
نیکوتین هم یجور افیون حساب میشه دیگه، روی اعصاب اثر میذاره، بعضی ها بیشتر وابسته میشن ، بعضی ها کمتر، بستگی به فیزیولوژی بدن داره..
یه بار که اشکال نداره، روایت داریم دو بار هم اشکال نداره :)
ممنون از حضورتون :)
سخنرانی گوش بدیم. .
بنظرم سخنرانی خیلی مفیدتر از کتاب خوندنِ هم کتاب میخونم هم سخنرانی گوش میدم تک بعدی نیستم
ولی تو ده دیقه سخنرانی حرف هایی رو میشنوم که چکیده ده ها کتابِ
پاسخ:
چه خوب گفتین، سخنرانی :)
من سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای و دکتر سروش یه زمانی زیاد گوش میکردم ...
اینو گفتین یاد یه چیز دیگه افتادم، اون دفه اومده بودیم خونه و ماشینو داشتیم می‌بردیم تو پارکینگ. موقعی که اومدیم تو دیدم سه تا بچه‌ای که تو حیاط بازی می‌کردن رفتن رو در پارکینگ وایسادن که موقع بسته شدنش باهاش برن :))) (در از این ریموتی‌هاس)
پاسخ:
میتونم تصور کنم قیافه های شر و شیطونشون رو با یه لبخند پیروزمندانه :))
چقدر خوبه اگه قران رو با ترجمه و تفسیر بخونیم و لذت ببریم از خوندنش :)
زندگی یعنی حواسمون به حال هم باشه و ساده زندگی کنیم و درگیر زرق و برق نشیم ...

پاسخ:
سادگی و احساس خوشبختی کردن با هم عجین هستن :)
فارسی خوندن قرآن و شنیدن تلاوت های ملکوتی عبدالباسط روح آدمو تازه میکنه ...
مرسی از شعر!
من کلا از شعر چاوشی همون ای خوش کمر به رقص آشو میفهمیدم!
D:
پاسخ:
نقطه ثقل شعر اصن همینه، ای خوش کمر برقص آ :))
من عصرا که میام خونه، از دیدن بازی بچه‌های همسایه‌ها تو حیاط واقعا ذوق می‌کنم. گاهی هم باشون حرف می‌زنم :)
پاسخ:
چند روز پیش که برمیگشتم خونه جلوی در پارکینگ دو تا جوجه اردک دیدم که مانع ورود به پارکینگ بودن، دیدم چند تا بچه اون سمت کوچه دارن بازی میکنن، صدا کردم که جوجه هاتون در خطرن، بدو بدو و خیلی جدی اومدن جوجه ها رو بردن، از قیافه جدی یکیشون خیلی خندم گرفته بود، کلی تجدید خاطره شد برام :))
بچه ها بمب انرژی هستن، میشه کنارشون به حال خوب رسید :)
بریم موزه، تاریخ بخونیم، موسیقی بی‌کلام گوش بدیم، یه هنر و یه رشتهٔ ورزشی رو مستمر دنبال کنیم، لبخند بزنیم (زیاد)، با بچه‌ها بازی کنیم، گاهی بریم تو پارک بشینیم بازی بچه‌ها رو نگاه کنیم صدای داد‌ و فریادشون رو با لذت بشنویم. فست‌فود نخوریم (کم بخوریم)، تو یه ظرف کوچیک تنقلات سالم همراهمون باشه همیشه، از دستفروشا خرید کنیم، از جاهای خیلی گرون خرید نکنیم، صبح، نیم ساعت زودتر بیدار شیم و....

یاد اون کتاب «نکته‌های کوچک زندگی» افتادم.
پاسخ:
ممنون از یادآوری همه این کارهای خوب :)
و دوباره ممنون که این کتاب رو هم یادآوری کردید :)
و باز ممنون از حضور سبز شما...
چقدر خوب گفته هوشنگ گلشیری!
+برقصیم :)
پاسخ:

خیلی خوب گفته:)

+

آمد بهار ِ جان‌ها ای شاخ ِ تر به رقص آ

چون یوسف اندر آمد، مصر و شکر! به رقص آ

ای شاه ِ عشق‌پرور مانند ِ شیر ِ مادر

ای شیر! جوش‌در رو. جان ِ پدر به رقص آ

چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدی

از پا و سر بریدی. بی‌پا و سر به رقص آ

تیغی به دست، خونی. آمد مرا که: چونی؟

گفتم بیا که خیر است! گفتا: نه! شر! به رقص آ

از عشق، تاج‌داران در چرخ ِ او چو باران

آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آ

ای مست ِ هست گشته! بر تو فنا نبشته

رقعه‌ی فنا رسیده. بهر ِ سفر به رقص آ

در دست، جام ِ باده آمد بُت‌ام پیاده

گر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر به رقص آ

پایان ِ جنگ آمد. آواز ِ چنگ آمد

یوسف زِ چاه آمد. ای بی‌هنر! به رقص آ

تا چند وعده باشد؟ و این سَر به سجده باشد؟

هجر اَم ببُرده باشد رنگ و اثر؟ به رقص آ

کی باشد آن زمانی، گوید مرا فلانی:

ک‌ای بی‌خبر! فنا شو! ای باخبر! به رقص آ

طاووس ِ ما درآید و آن رنگ‌ها برآید

با مرغ ِ جان سراید: بی‌بال و پر به رقص آ

کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم

گفته مسیح ِ مریم: ک‌ای کور و کر! به رقص آ

مخدوم، شمس ِ دین است. تبریز رشک ِ چین است

اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ


پیاده روی کنیم، موسیقی با صدای بلد گوش بدیم و باهاش بخونیم و برقصیم، با بچه ها بازی کنیم، غذا درست کنیم، آدم های مهم زندگی مون ور غافلگیر کنیم، به کسی که نیاز به توجه و محبت داره سر بزنیم، کار خوب کنیم حتی اگر کوچیک باشه.

پاسخ:
مرسی از یادآوری این کارهای خوب :)
سهراب وار باید بنگریم به زندگی...
۱۷ تیر ۹۸ ، ۱۹:۱۲ معلمی از جنس اینده
این یک بار قران خوندن به زبان فارسی خیلی روی من تاثیر گذاشت حتما باید بخونم با فارسی.
پاسخ:
جوان تر که بودم نیمی از قرآن رو به فارسی خوندم و تازه فهمیدم خدا چه حرفایی با من داره، پیشنهاد میکنم حتمن روزی چند صفحه به فارسی بخونی :)
۱۷ تیر ۹۸ ، ۱۹:۰۰ میرزا مهدی
سلام حمید جان دردِ دلت به جانم!
ما جدیدا تو بابلسر به صورت خود جوش و با حمایت کتابخانه، یه گردهماییِ هفتگی ایجاد کردیم به اسم باشگاه کتاب.
اسمشو دوست ندارم ولی خوب رای اکثریت بود.
به این شکله که هرکسی که وارد میشه باید یک کتاب در دستش باشه و بخشی از اون کتابو که خیلی دوست داره، برای ما بخونه و بعد درموردش حرف بزنه که چرا دوستش داره و بعد اونوقت همه با مدیریت یک نفر درمورد اون بخش حرف میزنیم. معمولا وقت نمیشه به بیشتر از سه نفر بپردازیم ولی برای اینکه در حق کسی اجحافی نشه، به ترتیب و نوبتی انجام میشه.
تا پنج شش سال پیش که فارغ بودیم از غم نان، با دو نفر از دوستان  به صورت دوره ای تو خونه ی هم پُز کتابایی که خونده بودیمو میدادیم و در حد و اندازه و سواد خودمون بررسیش میکردیم و چه جایگاهی داشت سیگارِ بهمن سفید D: در جمعمون....
پاسخ:
خیلی مخلصیم میرزا جان :)
چه کار قشنگی دارین انجام میدین، بقول معروف دلم خواست :)
اوایل که تلگرام اومده بود و هنوز رنگ و بوی بیزینس به خودش نگرفته بود، ما هم یه گروهی داشتیم و هر هفته یک کتاب میخوندیم و بررسی میکردیم، ولی متاسفانه اون گروه و بعضی از افراد فرهیخته ای که حضور داشتن تداوم نداشت و حیف شد رفت پی کارش!
بهمن سفید و حتی قرمز جایگاه خاصی در دورهمی های ما معمولی ها داره :)) (البته من اهلش نیستما، تفننی فقط قلیون میزنم!)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">