آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

رویای گمشده

پنجشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۸، ۰۸:۳۰ ب.ظ

روزی از روزها بود

فرشته ای از غروب احساسم در من طلوع کرد

به روشنایی خورشید، به پاکی باران، و به تقدس یک خیال کودکانه

با یک سبد واژه های شیرین

به نگاهی به وسعت آسمان

و یک بغل لاله های سرخ و زرد و ارغوانی

و ذهن خسته من

پر از تردید

در ازدحام پرغبار بی قراری ها

به غروب نزدیک می شد

شراره های گیسوانش بر روح یخ بسته ام می تابید

و لطافت دستانش خراش جانم را مرهم بود

دستانی به نرمی شاعرانه ها

که آرام، آرامه‌ی جانم شد

...

در سکوت به پرواز پرستوها خیره می شدیم

و به لخند صبحگاهی لاله ها لبخند می زدیم

ژرفای نگاهش حکایت سالها باران بود

که پشت حرف هایی ناشناس به ترنم ترانه ها رنگ می زد

...

رویای گمشده

رویایی که در عبور خاطرات

در میان فاصله ها دلبرانه دور می شود

و این حس محکوم به تباهی را سوگوارانه می شکند

لحظه های عمیق این رویا

پر از وحشت و اضطراب می گذرند

و من تنهاتر از قبل، از این خواب شیرین

به این دنیای خاکستری رجعت می کنم

...

کجایی ای رویای گمشده من

وقتی که قصه ها از تو می گویند

وقتی که رویاها تو را می جویند

و سکوت مرگبار من

در گذر زمان

در آرزوی هم کلامی با تو

بی هم نفسی را زمزمه می کند

مرا بخاطر بسپار

لبخند بزن در جستجوی خاطرات من

.

پ ن: به وقت فراموشخانه

.

بعد نوشت: شاید هنوز آنقدر بزرگ نشدم که مراقب زبانم باشم...

۹۸/۰۴/۲۰ موافقین ۶ مخالفین ۰
حمید آبان

نظرات  (۱۸)

مطالب خیلی جالبی دارین

به وبلاگ ما هم سر بزنید لطفا


http://learnhtml5.blog.ir/

۲۶ تیر ۹۸ ، ۱۵:۳۶ ..بیگانه ..
از نظر معنا که مشکلی نیست. من در مورد نگارشش صحبت میکنم که اگه منظور "آرامه" هست شکل صحیح، آرامه ی جان و اگه منظور "آرام" هست، درستش آرام جان میشه و ه اضافه آورده شده. 
پاسخ:
شاید بهتر بود بعد از آرامه "ی" می آوردم تا منظور نظر بهتر منتقل می شد، ممنونم از تذکر بجا و دقت نگاه شما :)
۲۶ تیر ۹۸ ، ۱۴:۵۶ ..بیگانه ..
از نظر نگارشی وقتی دو کلمه رو میخواید مرتبط کنید باید از کسره استفاده کنید، استفاده از ه در آخر کلمه به معنای فعل" است" به کار برده میشه. یعنی آرامِ جان با آرامه جان خیلی متفاوته. 
پاسخ:
بله، از نظر نگارشی تفاوت دارن، منظور من اینه که مگه معنای عبارت تغییر میکنه در این مورد؟ هر دو معنای یکسان ندارن مگه؟
کاربرد هه کسره رو میدونم، ولی اینجا هه آخر آرام هه کسره محسوب نمیشه و منظور آرامه هست. و من تفاوتی در دو عبارت از نظر معنا نمی بینم.
اگر اشتباه میکنم بفرمایید..
۲۶ تیر ۹۸ ، ۱۲:۱۱ ..بیگانه ..
از آرامه جانم ‌‌‌شد منظور آرامِ جانم هست یا آرامه ی جانم؟ 
پاسخ:
فرقی داره مگه؟
آرامِ جان
آرامه جان
هر دو به معنای مایه آرامش جان (دل) هستن.
یا اینکه من اشتباه میکنم؟!
دور و بر آدم اگه شلوغ باشه که بی‌تفاوتی هنر نیست. آدم‌ها باید یاد بگیرن تنهایی جزئی جدانشدنی از زندگیشونه. واسه همین فقط و فقط به خودشون باید تکیه کنن.
پاسخ:
غرض از شلوغی دور و بر فقط آدم ها نیستن، میشه با کار کردن، خوندن، نوشتن، نقاشی کشیدن، فیلم دیدن و خیلی کارهای دیگه دور و بر رو شلوغ کرد، وقتی سرت خلوت باشه به نظر من نمیشه گذشته و خاطرات رو فراموش کرد یا بهتره بگم کمرنگ کرد...
۲۳ تیر ۹۸ ، ۱۸:۲۷ شرلوک هلمز
سلام
چه قدر من احساس پنهان نوشته های شما رو دوست دارم.
پاسخ:
درود
ممنون از نگاه پر مهر شما :)
همینطوره. برای همین باید به نقطه‌ای از بی‌تفاوتی رسید که خاطرات نتونن از پا بندازن تو رو.
پاسخ:
رسیدن به اون نقطه از بی تفاوتی خیلی کار می بره، باید دور و بر آدم شلوغ باشه و فرصت فکر کردن به گذشته نداشته باشیم..
ممنون که به این نکات پرداختید..
از نظرِ علمِ روانشناسی تا جایی که من شنیدم نه. اما می‌شه کمرنگش کرد. خیلی خیلی کمرنگ.
پاسخ:
دقیقاً، کمرنگ میشه، اما فراموش نمیشه!
و گاهی قرار گرفتن در اون موقعیت ها یا دیدن، شنیدن و خوندن بعضی خاطرات چنانش زنده میکند که گویی همواره در بر توست !!
به نظرِ من آره :) نمی‌دونم چرا از قالبِ ریسپانسیو خوشم نمیاد.
پاسخ:
نظر مخاطبین بر نظر من ارجحیت داره :)
چشم، در اولین فرصت درستش میکنم :)
شاید بهتر باشه فراموش کنه.
پاسخ:
به نظرتون میشه فراموش کرد؟
رسیپانسیو چرا :|
پاسخ:
سلام
برای اینکه شما راحت تر از گوشی وبلاگ رو بخونید :)
اگر خوب نیست برگردم به خویشتن خویش!
این پست سیاسی بود مگه؟!؟  
پاسخ:
نه خواهرم
این پست یک پی نوشت درباره پست قبل داشت که ترجیح دادم پاکش کنم، حرف دوستان هم درباره پست قبل هست..
عنوان سیاسی هم نمیشه براش گذاشت، شاید بهتره بگیرم اجتماعی.
۲۱ تیر ۹۸ ، ۰۰:۰۲ حـــــ ـمــیـد
خب اما زخمی که به دل دارین قابل ستایشه 
متاسفانه تو زمونه‌ای زندگی می‌کنیم که رو خون شهید قیمت میزارن و کسی دنبال قاتل ندا نیست! و بیشتر و خیلی بیشتر از اینا دیدیم در سطح منطقه و مملکت و جهان و اصن عادت شده برامون صحنه مرگ انسانیت رو به تماشا بشینیم !!
خداروشکر زبونم لال نبود و حرفمو رسوندم و ازتون ممنون که سعیتونو کردین تا منو بفهمین.
به قول شمس سخن گفتن جان کندن است حالا مثل من که با اون جناب والا مقام هم رتبه هم درد نیست اما به واقع گفتن برا من جان کندن است شرمنده‌ام !
پاسخ:
حال روزگار خوش نیست....
شاید یکی از تلخ ترین اعصار تاریخ رو داریم تجربه می‌کنیم..
ممنون از تو رفیق..
امان از رویاها و آدم های گمشده‌‌...
پاسخ:
امان از این نبودن ها
امان از این بودن های بی موقع...
۲۰ تیر ۹۸ ، ۱۹:۱۴ حـــــ ـمــیـد
تو این دوره زمونه هیچ حرفی ممنوعه نیست هر کی هر چی دلش می‌خواد میگه و شاید مشکلمون همین قضیس اونقدر داد و قال هست که اصن حرف درست درمون شنیده نمیشه

حاشیه امنیتی که میگید اصلا وجود خارجی نداره چراکه هرروز تقریبا با مشکلی و دردی جدید مواجهیم و البته که این حرفتون توهین بود به هرکسی که پشت سر شما راه نمیفته
یا حتی باهاتون مخالفت نمی‌کنه
(ما ترسی نداریم و شما اون قدر که فکر می‌کنید شجاع و محق نیستید)

شاید باید به این فکر میکردین : نکنه من حرفی زدم که نظر کسی رو جلب نکرده 

تمام این کامنت به انضمام یک :) تقدیم شما 

پاسخ:
 سلام
شاید بیانم درست نبوده و این برداشت بوجود اومد که من محق هستم و پی دنباله رو هستم برای خودم. اما به قول دوست شاعرم بهنام علامی به شعرم قسم که چنین نبود، من هیچ وقت در این وبلاگ به دنبال تحسین و تایید کسی نمی نویسم، و خدای ناکرده قصد توهین ندارم. مخاطب حرفم اول از همه خودم هستم و قبل از نقد و قضاوت دیگران خودم رو به چالش میکشم، و این برداشت که ممکنه به دنبال حاشیه امنیت باشیم به خودم هم اشاره میکنم، منی که حس میکنم شجاعت مخالفت ندارم، وگرنه با اسم مستعار نمی نوشتم ..
ممنون که با این تشر منو به خودم آوردید، شاید مراقب زبانم نبودم...
اما
هیچ :)
اتفاقا من اومدم کامنت بذارم ولی نمیشد! شاید مشکل بیان بوده..
پاسخ:
ممنونم از شما :)
حضورتون باعث افتخاره..
۲۰ تیر ۹۸ ، ۱۰:۵۹ حـ . آرمان (استاد بزرگ)
شاید هم واقعا کسی هیچی به ذهنش نمی رسه :)

+ یکیش خود من :)
پاسخ:
شاید :)
ممنون از حضور شما..
چه شعر زیبا و حریر مانندی :)) خودتون سرودینش؟
پاسخ:
ممنون از نگاه پرمهر شما :)
بله، فکر کنم حدود 6 یا 7 سال پیش نوشتم..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">