آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

کابوس شهروندی!

يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۸، ۰۹:۰۰ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

قدیم تر ها که بچه بودیم، مردم نسبت به حفظ اموال عمومی هیچ حس مسئولیتی نداشتن و کوچک ترین امکانات شهری رو تخریب می کردن! مخصوصا اون پایین های شهر که ما هم از دل همون مردم بودیم. این که میگم تعریف از خود نیست و قصد ندارم خدای ناکرده خودم رو بهتر جلوه بدم، اما به همین کلمات قسم من در تخریب اموال عمومی هیچ وقت مشارکت نمی کردم. القصه که مردم به شدت احساس میکردن هرچی شهرداری برای رفاه ما نصب میکنه رو باید خراب کرد، یا روش یادگاری نوشت و خلاصه یه زخمی زد! یادمه داخل اتاقک های تلفن عمومی زباله میریختن! یا صندوق های پست پر بود از روزنامه و یه مشت آشغال، توالت عمومی های بین راهی و پارک ها رو انگار یه سری موجودات ساکن جنگل اومده بودن رفع حاجت کرده بودن، یعنی طرف به طهارت خودش هم زحمت نمیداد، بماند که شلنگ ها و شیرهای آب دزدیده میشد! اون وقت ها توی خیابون ها بین هر هزار تا پیکان یکی دو تا تویوتا و بنز و بی ام و دیده میشد که اگر جایی پارک میکردن مورد عنایت تیزی چاقو قرار میگرفت! خلاصه که همیشه از آسیب رسوندن به اموال عمومی و حتی اموال دیگران عقب نمی موندیم! هرچند که به میزان خیلی بالایی دیگه شاهد این ناهنجاری ها نیستیم، اما چرا باید به اموال عمومی آسیب بزنیم؟ جز اینه که همه این امکانات با پول خودمون از محل درآمدهای مالیاتی برای رفاه خودمون فراهم شدن؟ دلیل همه این کنش های تلخ اجتماعی چی میتونه باشه؟

به نظر من بالا رفتن سطح سواد و تحصیلات توی این سالها از میزان این ناهنجاری ها کم کرده، بالاخره نمیشه تاثیر مثبت تحصیل رو نادیده گرفت، چرا که تو مدرسه و دانشگاه یک سری هنجارها آموزش داده میشه، اما فرهنگ سازی فقط در تحصیلات خلاصه نمیشه، و بسترهای مختلفی برای پرورش اخلاق وجود داره که میشه به مساجد، فرهنگسراها، به تازگی سراهای محله و ... اشاره کرد.

همه این ناهنجاری های اجتماعی در جامعه ما هم خلاصه نمیشه و همین آمریکای متمدن هم روزگاری بازخوردهای خیلی بدتری از جانب شهروندان دریافت میکرد، اما خب همه اینها با آموزش صحیح و فرهنگ سازی طی چند دهه برطرف شد و ما انسان ها یاد گرفتیم چطور کنار هم زندگی کنیم و از امکانات شهری ای که برای رفاه حال ما فراهم شدن محافظت کنیم.

آگاهی حلقه گمشده جوامعی مثل جامعه ماست که با مطالعه و تفکر بدست میاد، با فداکاری و ایثار، با بی تفاوت نبودن، با احساس مسئولیت کردن، با مطالبه گر بودن و جسور بودن بدست میاد....

سلام بله منم یادم میاد اون روزها رو. در همان محله های پایین که ما هم همانجا بودیم، یادم میاد که صبح ها شهرداری وسط بلوارها گلدانهای بزرگ میگذاشت و شبها ربوده میشد و باز صبح ها میگذاشت و صبح ها جایشان خالی دیده میشد. و الخ

امیدوارم رو حساب سیاه نمایی و از این دست رفتارها نذاری ولی فکر میکنم مردم ما سیرمونی گرفتن. سیرمونی از خط کشیدن روی ماشین های گرون قیمت. از کثافت کاری های توی توالت های عمومی از تخریب اموال عمومی از قبیل صندلی های اتوبوس ها سطلهای زباله و چه و چه و چه ..... اما این سیرمونی دائمی نیست. مردم ما مترصد این هستند که مثل همون موجودات جنگلی که به شهر آمدند، همدیگه رو پاره کنند و خون هم را بنوشند. مردم ما مستعد هر جنایتی هستند اما خاکستر زیر آتشند. دروغه این فرهنگ 2000 و خورده ای ساله که ادعایش را میکنیم. اتفاقا وقتی به 40 سال پیش بر میگردیم میبینیم که همین بودیم که هستیم. به هشتاد سال پیش هم بر میگردیم باز همین را میبینیم.....شاید به قبل تر هم برگردیم همین آش باشد و همین کاسه. کسی چه میدونه شاید این فرهنگی که ازش دم میزنیم یه شوخی بوده که دهان به دهان گشته و به نظر واقعیت آمده. این فرهنگِ ما شایعه ای بیش نیست. یک کابوسِ شهروندی است که تمامی ندارد.
متاسفانه حرفاتو قبول دارم، و شاید عمیق تر و بی پرده نپرداختنم به این موضوع این بود که می ترسیدم سیاه نمایی تلقی بشه! ما به چیزی می بالیم که وجود خارجی نداره و تو همون گذشته های دور دفن شده، فرهنگ 2500 ساله چه به کارمون میاد؟ وقتی تو قرن بیست و یکم هنوز نسبت به رعایت ابتدایی ترین اصول تمدن ناتوانیم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">