آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

جهل از کجا می آید؟

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۳۲ ب.ظ
نویسنده : حمید آبان

این سوالی است که دغدغه این سالهای جامعه ماست، مردم چطور به دام جهل می افتند و مرز بین جهل و دانایی کجاست؟ این جهل گاهی به بیشعوری می انجامد، و گاه به ترویج و اشاعه جهل در جامعه، اما چرا سرعت انتشار جهل همواره از سرعت پیشرفت دانایی بیشتر بوده است؟ بیایید با چند مثال ادامه دهیم؛ بعنوان مثال من درون غاری نشسته ام، از بیم وقایع بیرون از غار جرئت سربرگرداندن هم ندارم، هر سایه ای که بر روی دیوار غار می افتد را بر اساس تصورات خودم به موجودات ترسناکی تعبیر میکنم که ممکن است به من آسیب برسانند. به یکباره بر ترسم غلبه میکنم و به بیرون از غار قدم میگذارم و می بینم سایه ها چیزی نبودند جز شاخه های در حال تکان درختان که باد به حرکتشان درآورده است! چه چیزی باعث شد من از نادانی به دانایی برسم؟ غلبه بر ترس از ناشناخته ها و جسارت کشف و شهود. انسان در طول تاریخ آنچه از دانستن آن عاجز بوده را به وقایع عجیب و معجزه گونه تعبیر کرده است و حتی نسخه ای تجویز کرده که آدم در کار خدا(یان) دخالت نمیکند و ممکن است مورد غضب آنها قرار بگیرد. در پست قبل که به بررسی کتاب "مرگ در آند" پرداخته شد، به نمونه هایی از جهل انسان و پناه بردن به خرافات اشاره گردید. مردمان قوم آزتک (مایاها) که در فیلم Apocalipto ساخته مل گیبسون هم به تصویر کشیده شد، برای آرامش روح خدایان انسان ها را قربانی کرده و قلب آنها را از سینه هاشان در می آوردند! یا قبل از ظهور اسلام و در سرزمین حجاز می دانیم که دختران زنده به گور می شدند! و مثال های متعدد دیگری از جهل و نادانی انسان ها که در طول تاریخ وجود دارد. حال با پدیده ای روبرو هستیم که به آن جهل مدرن می گویند، فردی که تحصیلات عالیه دانشگاهی نیز دارد، هنوز به خرافات معتقد است و بعد از وقوع هر اتفاق ناگوار به آدابی همچون شکستن تخم مرغ و دود کردن اسپند روی می آورد. فرقی نمیکند دکتری دانشگاه تهران داشته باشد یا سواد خواندن و نوشتن، اما هنوز برای درمان بیماری خود به جادو و جمبل اعتقاد دارد و از افرادی که با دنیای ماوراء در ارتباط هستند طلب امداد میکند! یا خانم های به ظاهر متشخص و تحصیلکرده و اغلب ثروتمندی را می بینیم که به انواع فال ها مانند فال قهوه و تاروت و ... اعتقاد دارند، و هزینه های هنگفتی را صرف این امور خرافی می کنند!

ردپای جهل در اعتقادات دینی ما هم دیده می شود، و بجای پرداختن به اصل دین، اسیر خرافه ها و اعتقادات نادرست شده ایم. مثال های متعدد آن را در ایام سوگواری امام حسین (ع) مشاهده می کنیم، علامت های صلیبی شکل و بزرگ با زرق و برق و تزئینات چشم نواز که با هزینه های زیادی ساخته می شود و نشانه ای برای قدرت نمایی هیئات بشمار می رود! طبل و دهل های چینی و گران قیمتی که آلودگی صوتی کمترین اثر این ابزار است، یا قمه زدن و خودزنی و آسیب به جسم و روح که الحمدلله به لطف فتوای رهبری از حالت علنی خارج شده، ولی هنوز وجود دارد! در این باب خواندن کتاب "شیعه علوی، شیعه صفوی" دکتر علی شریعتی را پیشنهاد میکنم و گریزی به گذشته و برگزاری آبرومندانه مراسم سوگواری سیدالشهدا می زنم، آن زمان ها که مردم در حسینیه ها و مساجد و هیئت ها با نظم و اصول مناسبی به سوگ می نشستند و با نوای مرثیه و روضه دلی سبک می کردند، بی آنکه لباس از تن در بیاورند و بر جسم خود آسیب برسانند، بی هیچ خودنمایی و گرایش به تجملات و اسراف و ریخت و پاش!

مثال بسیار است و از حوصله این مجال خارج، اما بیاییم برای رهایی از جهل و خرافات جسارت بیرون آمدن از غار داشته باشیم، بیاییم بر غلط بودن باورهای غلط سرپوش نگذاریم، بیاییم با انحراف مقابله کنیم، دین اسلام پر از شگفتی های علمی و منطقی است که ما به اشتباه حواسمان را به فرعیات معطوف کرده ایم، فرعیاتی که آبستن خرافات و اعتقادات نادرست است.

سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۶﴾

پاک [خدایى] که از آنچه زمین مى ‏رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمى‏ دانند همه را نر و ماده گردانیده است (۳۶)

وَآیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ ﴿۳۷﴾

و نشانه‏ اى [دیگر] براى آنها شب است که روز را [مانند پوست] از آن برمى ‏کنیم و بناگاه آنان در تاریکى فرو مى ‏روند (۳۷)

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿۳۸﴾

و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است (۳۸)

وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ ﴿۳۹﴾

و براى ماه منزلهایى معین کرده‏ ایم تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد (۳۹)

لا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿۴۰﴾

نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر کدام در سپهرى شناورند (۴۰)

التماس دعا...

اسلام دانایی قرآن

جهل و خرافه امری نسبی است. تمام فعل و انفعالات این جهان هم از روندی منطقی پیروی نمی‌کنند. به ناچار بسیاری برای تبیین آن به سمت توضیحات و راهکارهای ماورائی می‌روند. شاید از نگاه عده‌ای دیگر همین اعتقاد به دین و خدا هم جزو خرافات دسته‌بندی شود. همان‌طور که فال‌گیری برای شما چنین است. حتی امروزه عده‌ای اعتقاد بی‌قید و شرط به علم را هم مذهب و خرافه‌ای نو می‌پندارند.
به نظر من همه چیز در این دنیا امری نسبیه، هیچ چیز مطلقی وجود نداره!
اما علم بیشتر مواقع حرف حساب میزنه،.
با کلیت حرف هاتون موافقم
غار شما با غار افلاطون فرق داشت نه؟ افلاطون (اون‌جور که فهمیدم) میگه فیلسوفا کسایی هستن که باید مردم عادی رو از غار بیارن بیرون تا با حقیقت روبرو بشن. غار شما بهتره، خودمون باید بلند شیم بیایم دنبال حقیقت. لازمه‌شم اینه که اول بتونیم قبول کنیم چیزی که بهش باور داریم ممکنه درست نباشه.

پست خیلی خوبی بود👌
فرق چندانی ندارن، در مثال غار افلاطون، اون زندانی که زنجیر از پاش رها میشه و به دنیای بیرون از غار یا همون عالم مثل افلاطون پا میذاره و با حقایق روبرو میشه، وقتی برای بیرون آوردن دیگر زندانی ها و آگاه کردنشون تلاش میکنه، با مقاومت اونها در برابر آگاهی روبرو میشه، بعضی اعتقادات ما مثل غار افلاطون ناشی از ندانستن حقایق آنسوی اعتقادات واقع میشه و خو گرفتن و عادت کردن به شرایط ما رو از رسیدن به حقایق باز میداره... باید که پا فراتر نهاد از غار، باید که از تشکیک باورها به حقایق رسید...
ممنون از حضور ارزشمند شما
متاسفانه خرافات همه‌جای زندگی‌مون رو گرفته و خیلی وقت‌ها مثلا دیدم کسایی به جای رفتن پیش دکتر اول میرن پیش رمال یا فالگیر!
اما یه سری چیزها مثل ماوراء الطبیعه و اسپند دود کردن یا چشم خوردن و این‌ها خرافات نیست ، بلکه خرافات قاطیشون شده، هر چیزی که از حالت تعادل خارج بشه و افراط قاطیش بشه کم‌کم قاطی خرافات میشه و حتی گاهی طی گذشت زمان جنبه‌ی تقدس هم میگیره!
دقیقاً، رمال ها و فالگیرها بازارشون همیشه داغه متاسفانه!!
من نه میتونم رد کنم، و نه میتونم تایید کنم ماوراءالطبیعه رو، و چشم زخم هم حتی میدونم که در روایات اومده و آیه وان یکاد هم برای محافظت از چشم زخم نازل شده، حتی تا حدودی هم بهش اعتقاد دارم! اما هرچی فکر میکنم مثلاً آدمی مثل بیل گیتس اگه مثل من به چشم زخم اعتقاد داشت، الان بخاطر موفقیت مایکروسافت باید میلیون ها تن اسفند دود میکرد و هزاران تخم مرغ میشکوند!! ما باورهایی داریم که دلیل منطقی براشون وجود نداره، و فقط بهشون باور داریم، چون میترسیم قبول کنیم یک عمر اشتباه میکردیم... این تقدیس کردن آدم ها، اماکن، اشیاء و ... هم سدی در برابر رسیدن به آگاهیه، چون نقد ناپذیر میشن.
:) سلام! تشکر.
سلام :) خواهش میکنم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">