آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

چهارشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۴۸ ق.ظ

گاهی وقت ها

گاهی وقت ها باید سر برگردونی و به عقب نگاه کنی، به اینکه از کجا اومدی و الان کجایی.. گاهی وقت ها باید بشینی روی نیمکت پارک و به کارهایی که کردی فکر کنی، به حرف هایی که زدی، به دوستت دارم هایی که گفتی و شاید شنیدی... گاهی وقت ها باید بایستی کنار پنجره و به رفت و آمد ماشینها و آدم ها نگاه کنی، به اونی که چله تابستون کت پوشیده و اونی که چله زمستون یه لباس نازک.. گاهی وقت ها موقع قدم زدن باید به زمین و قدم ها نگاه کنی و بدون دیدن صورت آدمها توی ذهنت تصورشون کنی.. گاهی وقت ها باید رادیو گوش بدی، قصه شب رو دنبال کنی و دل بدی به صدای دلنشین گوینده رادیو که بیتی از حافظ میخونه.. گاهی وقتها باید یه فنجون چای بریزی برای خودت و لم بدی روی مبل و کتاب بخونی.. گاهی وقت ها باید شجریان بزاری و چشماتو ببندی و روحتو به پرواز در بیاری، گاهی وقت ها هم دل بدی به پیانوی لاچینی و معروفی، یا شاید ایروما و آرنالدز.. گاهی وقت ها باید توی پاییز قدم بزنی، زیر بارون خیس بشی.. گاهی وقت ها باید آشپزی کنی، خونه رو تمیز کنی، لباس ها رو روی بند پهن کنی..

گاهی وقت ها باید دل بدی و دل بکنی، به بعضی آدما و از خیلی آدما... گاهی وقت ها باید گریه کنی، یه دل سیر تو تنهایی.. گاهی وقت ها باید بری به اونایی که دیگه تو این دنیا نیستن سر بزنی و به یاد بیاری همه خاطرات رو، تا فراموش نکنی رفته ها رو...
پ ن: قرار بود چیز دیگه ای بنویسم، اما نمیدونم چرا اینجوری شد!!
پ ن: اون که میخواستم بنویسم عنوانش این بود: آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید...
پ ن: شاید پست بعدی راجع به این عنوان نوشتم
پ ن: بخوانید و واژه ای به یادگار بگذارید...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۲
حمید آبان

دل نوشت

روزنوشت

نظرات  (۲)

۱۲ دی ۹۷ ، ۱۴:۴۶ رضا محبی

حواست را جمع کن و ببین وقتی برنده میشی که واست دست نمیزنه

پاسخ:
حواست را جمع کن و ببین وقتی برنده میشی کی واست دست نمیزنه...
این جمله یادم میمونه
ممنون رفیق
۱۲ دی ۹۷ ، ۱۲:۰۲ פـریـر بانو
درسته...
یک وقت‌هایی باید میون هیاهوی زندگی ایستاد
و با دقت نگاه کرد و بررسی کرد...
و البته لذت برد...

پست قشنگی بود. بزاریم رو هم از این به بعد بنویسین بذاریم قشنگ‌تر هم می‌شه. ؛) فعل از مصدر گذاشتن هست با ذال. :)
پاسخ:
ممنون از حضور سبز و نگاه پر مهرتان
چشم، الساعه اصلاح میشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">