آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

نگاه دل

سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۲۰ ق.ظ
نویسنده : حمید آبان

مرا باید در این آشفته راه

مرهمی باشد از جنس دل

آسمانی که شاید

گاه از پس ابر سیاهش

بر این عرصه باران بزند

کدورت گرفته این سرزمین را

در دل حادثه ها عشق جوانه نمی زند

و در سکوتی هزار ساله

مهر نمی روید

و حرفی از دوست داشتن نیست

برف سالها پیش هنوز

بر حس به خواب رفته این مردمان نشسته

مردمانی که در حصار تنهایی خویش

در انتظار قطره ای احساس

به عشق موعود می اندیشند

تو را در بین کدام اساطیر می توان یافت

که با اعجاز نگاه خورشید گونه ات

آب کنی حس یخ بسته این سالها را

تو را در دل کدام قصه ها می توان دید

که لیلی وار دلهای جنون زده را

به نگاهی شیدا کنی

تو همان عشق موعود

همان معجزه سیبی

که به فرمان دل

چشم بر همه معجزات می بندی

تو همان طلوع پررنگ نمازی

که معبود همه ناامیدی هاست

...

شعر چکامه

ممنونم ازتون :)

من که خوبم امیدوارم شما هم خوب باشین :)

از نظر لطفتون به وبم ممنونم.... قدمتون روی چشم خوشحال میشم :)

زنده باشید، خدا رو شکر که خوبین :)
به زودی مزاحم خلوت واژه هاتون میشم..

و را در بین کدام اساطیر می توان یافت

که با اعجاز نگاه خورشید گونه ات

آب کنی حس یخ بسته این سالها را

چقدر زیبا... خوشحال شدم پست گذاشتین :) حالتون خوبه؟!!

و من خوشحال تر که حضور سبز و کلام پرمهر شما رو دارم :)
ممنون، شکر، شما خوبین؟
من همه پست های اخیر شما رو خوندم، در اولین فرصت مزاحم سرای شما خواهم شد..

و حرفی از دوست داشتن نیست.. 

و نگاهی که گرم کند
سالهای سرد در دی مانده را
...
ممنون از حضورتون

شما چطور می‌تونید انقدر زیبا و مسحور‌کننده شعر بگید؟ چرا من نمی‌تونم؟!

این چکامه بسیار زیبا بود، همه‌ی شعرهای شما رو دوست دارم :)

زیبایی در نگاه شماست که اینچنین از سر لطف به خط خطی های بنده می نگرید :)
جای حضور سبز و نگاه پرمهرتان هم در این محفل حس می شد، ممنون که تشریف میارید..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">