آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۸، ۱۲:۴۱ ب.ظ

شاعری بنام گروس

پست قبل دلنوشته ای بود که سالها پیش نوشته بودم و در وبلاگ شام آخر منتشر شده بود، بین همه شعرها و دلنوشته هایی که اغلب تو اون فضای مجازی بدون داشتن حق کپی رایت منتشر و خوانده می شد. پیدا شدن دوباره دلنوشته ی پله باعث شد تا دوباره به موضوع حق کپی رایت توجه کنم، و بیش از پیش باور کنم که در این سرای بی کسی، کسی حق کپی رایت رعایت نمی کند!

جناب شاعر، گروس عبدالملکیان رو حتما می شناسید، با اشعار و نوشته های زیبایی که به سبب معروفیت و حضور ایشان در نشر چشمه آثار تالیفی و ترجمه بسیاری در کارنامه خود دارند که بر همگان روشن و مبرهن است و تعریف و تمجید حقیر در وصف این جوانمرد شاعر جز به گزافه گویی نمی انجامد. پس با نگاهی به این شعر متوجه هدف این پست خواهیم شد؛

این سمت یا آن سو
فرقی نمی کند!
انسان
به سایه درخت عادت می کند
به آتش نه.
اما
آن قدرها هم که گمان می کنی بد نیست
بد نیست گاهی هم جیب هایت پاره باشد
پله های آسمان خراش ها را فراموش کنی
بنشینی کنار خیابان و
از پله های خودت پایین بروی
پله
پله
پله
آن قدر که می بینی
کسانی نشسته اند
بعضی ها گریه می کنند
بعضی ها آواز می خوانند و ...
ناگهان کسی را می بینی
که می شناسی اش
اما ...
شاید هم نمی شناسی اش
اما ...

این لبخند آمده بر لبانت را
تنها دو سطر دیگر برندار:

در بهشت گاهی
در جهنم همیشه
به خدا می رسی

پ ن: سطر هجدهم شعر جناب گروس و سطر پانزدهم دلنوشته بنده، "و ..." بعدها و پس از شام آخر در اصلاحیه ای حذف شده بود که ایشان به نسخه قبلی دسترسی داشتند و همانطور منتشر کردن!

پ ن: باشد که جملگی رستگار شویم!!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۲۴
حمید آبان

نظرات  (۹)

نه آخه یه مورد مشابه واسم پیش اومده بود همین جواب رو داد

پاسخ:
ببینید معمولا در مورد یک اثر توضیح داده نمیشه، برداشت شخص خواننده به نظر من به توضیح نویسنده ارجحه، به شرط اینکه گنگ و نامفهوم نباشه. من برداشت شما رو اشتباه ندیدم، و از این جهت از توضیح صرف نظر کردم.
در یک خط بخوام بگم، ما به وقت سختی و مصیبت یاد خدا میکنیم، و بقول معروف خرمون که از پل گذشت دیگه از یادمون میره چطور اون روزهای سخت رو گذروندیم! 
ممنون که اینجا رو میخونید خانم نویسنده :)

آآآآآهههه میدونستم اینو میگید!!

پاسخ:
:)
یعنی منظورتون اینه که از جواب دادن طفره رفتم؟!

خب الان این قسمت که در بهشت گاهی در جهنم همیشه یعنی چی؟

منظورش از بهشت و جهنم نشون دادن یه جور تضاد اجتماعی مثل فقیر و غنیه؟

 

پاسخ:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
میخواستم توضیح بدم، کفتم شاید حق مطلب ادا نشه و متن از رونق بیفته، همین نگاه شما هم نگاه درستیه :)

الان صحبت شعر شد با یکی از بچه‌هامون، آخه ایشونم شعر میگه. بعد من مورد شما رو گفتم، گفت کلا گروس انگار از این کارا می‌کنه :))

پاسخ:
پس دستی بر آتش دارن جنابشان! :)
ممنونم از توجهتون به این موضوع :)

تو واحد فیلمنامه نویسی همکلاسی های دیگه کارشون شده بود تیکه انداختن به من که"مهدی میره یه فیلم میگیره، میذاره تو دستگاه ویدئو بعد خودکار و کاغذو برمیداره تند تند شروع میکنه به نوشتن."

گاهی نمیدونم از کجا و چطوری، پیش میومد که داستانها و یا فیلمنامه های کوتاهی که ارائه میدادم، شبیه یه فیلم یا ماجرایی میشد که نه شنیده بودم و نه دیده بود.

فکر میکنم ما ها از عجایبِ اهل قلمیم. اگر جزو اهل قلم به حساب بیایم البته..

سلام عجایب.

پاسخ:
سلام میرزا
من هم امیدوارم جناب گروس کپی نکرده باشن و عیناً این واژه ها به ذهن هر دوی ما رسیده باشه :)
قلم شما که حرف نداره، ما همیشه در حال یاد گرفتنیم :)

متوجه نشدم، ایشون این شعرو به اسم خودش زده بوده یا ملت این شعرو به اسم ایشون؟

پاسخ:
ایشون ظاهراً زحمت کشیدن منتشر کردن تو کتابشون :)

خواستم بگم قبلاً یجایی خوندم اون تیکه رو گفتم شاید اشتباه از منه.

پاسخ:
ما که دستمون از احقاق حق کوتاهه، بازم جای شکرش باقیه که به نظر یک شاعر خوب اومده و کپی کرده.. :)

در کشوری بدون قوانین حق نشر درست و درمان، انتشار مطالب بکر، چنین وقایعی هم در پی خواهد داشت. کلا در اینجا یا نباید چیزی را در جهان مجازی منتشر کنید یا باید قید مالکیت آن را از اساس بزنید. عبارت‌هایی مثل «هر گونه کپی‌برداری شرعا جایز نیست» هم بیشتر شبیه به یک شوخی است.

این نقض قانون فقط یک سرش به هنرمندان می‌رسد. سر دیگرش به خود مخاطبان وصل است که دوست دارند مطالب مختلف را به آدم معروف‌هایی مثل شریعتی، حسین پناهی و پرفسور حسابی ارجاع بدهند نه یک آدم گمنام. به عبارت دیگر مردم بیشتر از آنکه تحت تاثیر محتوای یک سخن باشند، مرعوب صاحب آن می‌شوند.

پاسخ:
من هم قید مالکیت و این حرف ها رو زدم، و ما سالهاست که به این شوخی می خندیم :)
این روزها جملات و عبارت های زیادی رو به اسم بزرگان میخونیم، که عمیقا مایه تاسف ماست...

چه گویم که ناگفتنم بهتر است

زبان در دهان پاسبان بهتر است... :(

 

پاسخ:
چه بگویم نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">