آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

تابستان

دوشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۵۶ ق.ظ

سر ظهر بود که مرد را در میدان شهر آتش زدند، گفتند کافر است. صبح اول وقت مرد رفته بود ایستاده بود روی تپه کنار شهر و فریاد زده بود که ایها الناس، خورشید در آسمان نیست، در خانه من است، برای من می رقصد، می خندد، حرف میزند، نان می پزد، مرا می بوسد و از جای بوسه اش هزار پرنده آزاد می شوند در پوست تن من و بی وقفه می خوانند. گفته بود ماه در آسمان نیست، در خانه من است. انگشتهایم روی مهره های کمرش نی لبک می زنند و وقتی او را به خودم می فشارم جانم رها می شود و هفت اقلیم را می گردد و بر می گردد. گفته بود خدا در خانه من است، در پیراهن کوتاه سپیدی می خرامد با تنی به رنگ گندم و دو چشم تیره خندان. گفته بود خدا زنی زیباست که مرا می کشد به اخمی و زنده می کند به بوسه ای .... مرد را در میدان شهر آتش زدند، گفتند کافر شده. زن ایستاد گوشه میدان و گریه کرد. خاکستر مرد پر کشید و آمد نشست روی اشک زن، اشک زن مروارید شد و چکید روی زمین. زمین جان گرفت ، باهار شد، پرنده ها آمدند روی شاخه های تن زن نشستند و آواز خواندند، مردم اهلی شدند، و روزگار متبرک شد به عطر عشق. زن رفت ایستاد روی تپه کنار شهر، اذان گفت. حی علی الجنون. باد پیچید در موهایش، صدای او را برد به همه دنیا. و لذت دردناک ابتلا منتشر شد.

بشنویم...



نام مجموعه: چارفصل (بهار، تابستان، پاییز و زمستان)
نویسنده: حمید سلیمی
سرپرست گویندگان: محمود سرمدی 
صدا پیشه گان: محمود سرمدی، غزل کریمیان، سامان مظلومی، نگار نوروزی
صدابردار: مهرداد حسن پور، سیامک شاه کرمی
استودیو صدا: Mirror و شیوا نما
تهیه کننده، میکس و مستر: مهدی ستوده

خلاصه:
از بهار ملاقات تا زمستانِ فراق، فاصله میان سرخوشی مستانه و دلتنگی بی پایان، تنها کلماتی گزنده اند. دوری یک باره رخ نمی دهد، دوری غروب خورشید علاقه است و خورشید درست وقتی از دست می رود که از جاودانگی آفتاب مطمئن باشی و از یاد ببری تاریکی و تنهایی در انتظار است ...

پ.ن: با تشکر ویژه از نیلوفر جواهری، علی قاضی نظام، امیر علی ق، حسام صلاحی نژاد و ...

ارادتمند
مهدی ستوده
ششم مهر ماه 1397

کاری از دیالوگ باکس

نظرات  (۱۲)

  • لبخند ماه
  • عالی بود اقا 

    عالی

    من با اجازه اتون منتشرش کنم تو وبم

    پاسخ:
    عالی از نگاه پرمهرتان گذشت
    خواهش میکنم، اختیار دارید :)
  • لبخند ماه
  • سلام

    من اولین باره میشنوم

    پاسخ:
    درود و سپاس از حضور شما استاد :)
    اگر تلگرام دارید میتونید از کانال دیالوگ باکس همه پادکست ها رو گوش کنید، و یا از طریق سایت دیالوگ باکس..
    حالا اولین تجربه شنیدن خوب بود یا بد؟

    من به شخصه بسی لذت بردم

    راستش متن های زیبا رو با صدای خودم ضبط می کنم و نگهشون می دارم یادگاری برای خودم

    این هم یکی از اونها بود...

    سپاس

    پاسخ:
    ضمن اینکه حضورتون باعث افتخاره، خوشحالم این پست از نگاهتان زیبا گذشت.. :)

    چقدر چقدر چقدر خوب بود :(

    پاسخ:
    وقتی که واژه ها صدای سکوت را زمزمه می کنند...
  • هیوا جعفری
  • حسابی لذت بردم 

    ممنونم :)

    پاسخ:
    خیلی ممنون از حضور پرمهر شما :)
  • سمیرا شیری
  • سلام

    این پادکست‌های دیالوگ باکس خیلی جذابه، ممنون از شما، واقعا لذت میبریم :)

    واقعا چطوووووور بعضیا میتونن انقدر قلم جنون‌آمیزی داشته باشند؟! 

    پاسخ:
    سلام از ماست
    خواهش میکنم، ممنون از شما که میخونید و می شنوید :)
    همیشه به این آدمایی که اینطور بقول شما جنون آمیز با واژه ها سر می کنن حسودیم میشه! :) و این حس حسادت با خوندن بعضی از پست های شما هم بهم دست میده :))

    زیبا بود :)

    پاسخ:
    زیبا از نگاهتان گذشت :)

    خیلی هم عالی

    پاسخ:
    مخلصیم :)
  • نباتِ خدا
  • باشه، ممنونم :) 

    پاسخ:
    خواهش میکنم نبات خدا :)
  • نباتِ خدا
  • اسم کتابشون چیه؟ 

    پاسخ:
    ایشون بیشتر فیلمنامه نویس هستن و من کتابی ازشون نخوندم و نمیدونم کتابی دارن یا خیر. اینستاگرامشون فعاله و همیشه نوشته هاشون رو منتشر میکنن. تو گوگل سرچ کنید به نوشته هاش می رسید :)
  • میرزا مهدی
  • یاد منصور حلاج افتادم...

    +

    این تو هستی؟ "لینک"

    +درود بر دیالوگ باکس. حظ کردیم.......

    پاسخ:
    آره، این متن منصور حلاج رو به یاد آدم میاره...
    اون حمید سلیمیه، نویسنده این متن و متن قبلی (بهار) و نویسنده دیالوگ باکس.. :) من حمید آبانم :)
    درود بر تو ای میرزا :)
  • نباتِ خدا
  • چقدر زیبا بود :) 

    پاسخ:
    زیبا از نگاهتان گذشت :)
    از حمید سلیمی بیشتر بخونید، قلمش عالیه..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">