آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رفتن» ثبت شده است

این روزها سندرم (عارضه) رفتن در بین وبلاگ نویس ها به شدت زیاد شده، و هر روز شاهد کوچک تر شدن این حلقه رندان هستیم! بعضی چنان می روند بی خداحافظی و چنان می آیند بی سلام و احوالپرسی که به خودت می آیی و تازه متوجه رفتنشان شدی! بعضی هم با پستی بغض آلود خبر از این هجر و دوری می دهند. من بعنوان یکی از رکوردداران عرصه رفتن (به لحاظ طولانی شدن) که روزگاری چند بلاگفایی بودم و تمام خاطرات سالهای شباب رو یک شبه به فراموشخانه تاریخ سپردم، به همه برادران و خواهران عزیزم توصیه میکنم که نکنید! چه کاریه آخه؟ به شما این اطمینان رو میدم که روزی از پاک کردن همه نوشته هایی که یادآور لحظه های ناب زندگی بودند یک دنیا حسرت خواهید خورد، ولی پشیمانی را چه حاصل که آنچه رفته، دیگر برنمی گردد. اگر حال دلتان خراب است، اگر ناامید هستید و همه آفاق بر علیه شماست، کافیست چند هفته یا چند ماهی وبلاگ نویسی نکنید، قول میدم وقتی حال دلتان خوب شد، و امید به زندگی برگشت و همه آفاق در کنار شما بود، دوباره به نوشتن ادامه می دهید، بلکه بهتر و زیباتر از قبل...

خلاصه که آقا/خانم نکنید از این کارها، نه خدا را خوش می آید نه بندگان خدا را...

شما رو به خواندن و شنیدن شعری از ه.ا. سایه در ادامه مطلب دعوت میکنم، که چندی پیش سالروز تولد این غزلسرای عزیز بود...

  • حمید آبان