آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طنز» ثبت شده است.

حبه انگور!

سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۸، ۰۵:۵۱ ب.ظ
نویسنده : حمید آبان

- داری چیکار میکنی؟

+ دارم قصه می نویسم برای بچه ها.

- تعریف کن ببینم قصه رو...

+ تعریف کنم که قصه ...، هر وقت تموم شد میدم بخونی!

- خودتو لوس نکن تعریف کن.. (آهسته آهسته عصبانی می شود)

+ خیله خب حالا اخم نکن!

- پس تعریف کن..

+ قصه سه تا بزغاله که مادرشون توی خونه تنهاشون میذاره و آقا گرگه ....

- خب حالا اسم بزغاله ها رو چی گذاشتی؟

+ یه چیزایی تو فکرم میگذره، مثل شنگول و منگول، ولی نمیدونم سومی رو چی بذارم!

- اممم! بذار فکر کنم..... آهان، شنگول و منگول و حبه انگور!

+ چه باحال! پس اسم قصه رو هم میذارم شنگول و منگول و حبه انگور!

پ ن: شاید به همین سادگی این قصه نوشته یا نقل شده! نه؟

پ ن: اینجا رو هم بخونید، جالبه، نمیدونستم این قصه انقدر گستره جغرافیایی داشته باشه :)