آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طنز» ثبت شده است

- داری چیکار میکنی؟

+ دارم قصه می نویسم برای بچه ها.

- تعریف کن ببینم قصه رو...

+ تعریف کنم که قصه ...، هر وقت تموم شد میدم بخونی!

- خودتو لوس نکن تعریف کن.. (آهسته آهسته عصبانی می شود)

+ خیله خب حالا اخم نکن!

- پس تعریف کن..

+ قصه سه تا بزغاله که مادرشون توی خونه تنهاشون میذاره و آقا گرگه ....

- خب حالا اسم بزغاله ها رو چی گذاشتی؟

+ یه چیزایی تو فکرم میگذره، مثل شنگول و منگول، ولی نمیدونم سومی رو چی بذارم!

- اممم! بذار فکر کنم..... آهان، شنگول و منگول و حبه انگور!

+ چه باحال! پس اسم قصه رو هم میذارم شنگول و منگول و حبه انگور!

پ ن: شاید به همین سادگی این قصه نوشته یا نقل شده! نه؟

پ ن: اینجا رو هم بخونید، جالبه، نمیدونستم این قصه انقدر گستره جغرافیایی داشته باشه :)

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۸ ، ۱۷:۵۱
حمید آبان