آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

روایتی تازه از پائیز

آبیــ آبان

جوانی من طوفانی بود ظلمانی
که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛
تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید
که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون
حال که غروب اندیشه‌ها فرارسیده
بیلچه و شن‌کش باید
تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را
آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده.
و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم
در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی
جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟


این وبلاگ و قصه هایش را بخوانید...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محرم» ثبت شده است

از اینجا بخوانید این حدیث


راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۵۰
حمید آبان

ماه محرم برای من یعنی خاطرات کودکی و نوجوانی، کوچه بن بستی که فضای خالی سر کوچه محل برپا کردن تکیه بود، و ما بچه هایی که از یک ماه مونده به محرم نقشه میکشیدیم هیئت خودمون رو چطور و کجای کوچه با چادرهای مادرامون برپا کنیم. از چند روز مونده به محرم یه سینی با یه پارچه مشکی یا پرچم روش دوره میفتادیم تو کوچه و زنگ خونه ها رو میزدیم و کمک به هیئت جمع میکردیم، و با پولش نهایت یه پرچم میخریدیم یا یه کم بیشتر. اون وقتا هزار تومان پول زیادی بود برای ما، و فقط یک بار یک نفر روی سینی ما هزار تومان گذاشت و ما سرمست از این اتفاق تا مدت ها درباره سخاوت و دست و دلبازی اون آقا حرف میزدیم. یادمه خیلی دوست داشتیم پول می داشتیم و داربست میزدیم و مثل تکیه بزرگ سر کوچه ما هم تکیه می داشتیم، اما هیچ وقت پولمون به این کارها قد نمیداد. با چوب و تیر و تخته علامت درست می کردیم و تو حال خودمون علامت میکشیدیم! به هیئت کوچیک کوچه بغلی دسته میرفتیم پنج شش نفری و اونا به هیئت ما دسته میومدن! یادمه یبار اونا یه علامت کوچیک اما واقعی ساخته بودن و سرزده به هیئت ما اومدن و ما مثلاً ازشون پذیرایی کردیم، تو تکیه چادری بدون چراغمون!

اون وقت ها برپایی مراسم سوگواری مثل امروز نبود، ساعت 9 شب شروع میکردن عزاداری رو، ساعت 11 در هیئت رو میبستن میرفتن خونه هاشون، یه مداح داشتیم هر سال یه مرثیه یا روضه رو تکرار میکرد و ما بچه ها دل خوشی از صداش نداشتیم. یه کم که بزرگتر شدیم، به واسطه یکی از بچه محل ها یه آقا سیدی میومد شب ها هیئت ما مداحی میکرد، مثل مداح های امروزی میخوند و گریه آدم رو در میاورد، اما به واسطه کارش شبها حدود 11 و 12 میومد هیئت ما و تا 1 و 2 برنامه داشتیم. این برای ما بچه ها یه کم سخت بود پا به پاش تا آخر مراسم همراهمی کنیم، اما عشق به حسین (ع) و مداحی پرسوز و جگرسوز آقا سید ما رو تا آخرش پای منبر نگه میداشت. حضور آقا سید نقطه عطفی بود برای هیئت ما تا سبک و سیاق سوگواری رو تغییر بده، و بعد از آقا سید دیگه اون مداح که اول پاراگراف عرض کردم کمتر به هیئت ما میومد. این تغییر در سبک سوگواری باعث شد بعضی جوون های محل به سبک آقا سید مداحی کنن برای هیئت.

سالهای اخیر خیلی کم به هیئت رفتم، و سعی کردم مجلس هایی برم که سخنرانش چیزی به شعور و آگاهی من اضافه کنه، راستش دلیل فاصله گرفتنم با هیئت ها جو نامطلوب و خودنمایی هاییه که این روزها به شدت تو ذوق میزنه، هزینه های هنگفتی که برای ساختن علامت ها و خرید طبل های خیلی بزرگ میشه تا مثلاً بگن ما خیلی خفنیم و امام حسینی هستیم، به نظر من بزرگ ترین لطمه رو به فرهنگ عاشورایی میزنه. عزاداری باید قاعده مند باشه، افراط تو هر کاری آفت اون کاره و عزاداری برای امام حسین هم از این قاعده مستثنی نیست. رفتن زیر علامت بیست و چند تیغه و کوفتن به طبل بزرگی که چند تا چهارراه اون طرف تر هم صداش میاد نشونه خلوص و حسینی فکر کردن نیست، جز بند آوردن خیابون ها و ایجاد آلودگی صوتی و لعن و نفرین چند تا بیمار که آسایش و آرامششون رو مختل میکنه عواید دیگه ای نداره. بچه که بودیم خیلی دوست داشتیم علامت هیئت ما بزرگ ترین علامت ایران باشه یا طبل و دهل هامون بزرگترین و خوش صدا ترین باشه، اما این افکار یه بچه ست، بچه ای که بزرگی و قهرمان بودن رو در این چیزها میدید، اما بزرگ ترهای این روزها هم دارن بچه گانه فکر میکنن؟ یعنی بزرگ ترهای امروز همون بچه های دیروز هستن که دارن افکار و آرزوهای بچگی هاشون رو جامه عمل می پوشونن؟

پ ن: حرف و گلایه از بیراهه رفتن های محرم بسیار است و میشه ده ها پست درباره آفت های فرهنگ عاشورایی نوشت، از همه دوستان دعوت میکنم به نوشتن درباره فرهنگ صحیح عاشورایی، و اینکه چطور میشه به حقیقت قیام امام حسین (ع) رسید... بنده کمترین نیز از همه شما می آموزم.

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۸ ، ۰۹:۰۳
حمید آبان